![]() |
![]() |
|
| لطفا" آن چه درباره وبلاگ شرح داده شده را بخوانید. |
|
در ادامه بحث قبلي كه عنوان شد امكان تغيير شخصيت شكل گرفته شده يك فرد وجود ندارد و بايد هر كسي را همانطور كه هست بپذيريم و وعده تغيير ديگران را به خود ندهيم ، دو نمونه از اشتباه افراد را هنگام انتخابشان به عنوان كسب تجربه براي ديگران متذكر مي شوم: خانمي بعد از ده سال زندگي مشترك از همسرش ناراضي بود و مي گفت فقط به خاطر حضور فرزندانم زندگی با شوهرم را تحمل مي كنم زيرا او مدام به من توهين مي كند و تهمت مي زند و مدام مرا كنترل مي نمايد كه كجا رفتي ؟ چرا فلان كار را انجام دادي؟ چرا خنديدي ؟ چرا فلاني به تو نگاه كرد؟ و هزاران چرا و بهانه كه بايد جوابگو باشم. و اصولا شوهرم نسبت به تمام مردان عالم به غير از خودش بدبين است و مدام به من و ديگران مشكوك است كه هر برخوردي شايد دليل بر روابط بدي باشد. طوري كه من از ترس ايجاد بحث و جدل سعي مي كنم با هيچ مردي حتي نزديكترين مردان اقوامم هيچ رابطه اي حتي سلام و عليك نداشته باشم . گاهي كه در جايي به اجبار با كسي برخوردي پيش بيايد مطمئن هستم كه بايد به بحث و جدل بپردازم. از او پرسيدم در دوران نامزدي آيا او چنين رفتاري از خودش نشان داده بود يا خير؟ اين خانم گفت : " چندين مورد از او ديده بودم. مثلا" يك بار با او جلوي بانك قرار گذاشته بودم من زودتر رسيده و منتظرش ايستاده بودم وقتي رسيد اخمهايش را در هم كرد . علت را پرسيدم گفت: چرا جايي كه چند جوان ديگر هم ايستاده اند ايستاده اي؟ من با تعجب گفتم : من متوجه حضور آنها نبودم و اصلا ما به هم كاري نداشتيم آنها كار خودشان را مي كردند و هيچ كاري به من نداشتند و من اصلا" توجهي به آنها هم نداشتم طوري كه متوجه حضورشان هم نشدم! خلاصه آن روز براي من روز عجيب و تلخي بود زيرا رفتارش بسيار سرد شد. يك بارهم آلبوم عكسهاي خانوادگي ما رامي ديد در يكي ازعكس هاي خانوادگي كه مربوط به سيزده بدر بود حدود سي نفر از اقوام در كنار هم عكس يادگاري انداخته بودند او وقتي اين عكس را ديد ناگهان پرسيد چرا فلاني كه يك مرد هم بود پشت سر من ايستاده است و عكس گرفته است؟! من با تعجب گفتم كه تا كنون من به اين موضوع فكر نكرده ام و چنين چيزي به مغزم هم خطور نكرده است! هر كسي در اين جمع خانوادگي ايستاده كه در عكس بيفتد و منظور خاصي وجود نداشته است! بارها چنين عكس العملهايي از او مي ديدم و او مي گفت چون من را دوست دارد و عاشق من هست نسبت به من حساسيت بيشتري دارد و البته من نيز از آوردن اين دليل و توجيه احساس رضايت و لذت مي كردم." به او گفتم چرا حالا چنين احساسي نداري ؟ چرا حالا بهانه هاي او را دليل عشق و محبت نمي داني؟ گفت : الان از دست او خسته شده ام فكر مي كنم زنداني هستم و احساس مي كنم مدام مورد تهمت و تحقير هستم . او طوري رفتار مي كند كه انگار من هيچ چيزي سرم نمي شود و يا زني هستم كه اجازه مي دهم ديگران از من سوء استفاده كنند و اين را تهمت و تحقير مي دانم. و نمي توانم كارهايش را دليل عشق و محبت تلقي كنم.!! در اين مثال مي بينيم كه مرد در زمان نامزدي رفتار و خصلتش را پنهان نكرده است و هر آن چه بوده را بروز داده است. و اين زن بوده كه نخواسته واقعيات را ببيند و رفتار و گفتار مرد را با توجه به احساسات خود توجيه نموده و دليل رفتار مرد را عشق و محبت تلقي كرده است و عقل و منطق را در بررسي هاي رفتاري خود به كار نگرفته است. يك نمونه ديگر : آقايي از خانم خود گلايه داشت كه همسرش خيلي دهن بين است و مدام تحت تاثير ديگران مي باشد و اين امر باعث ايجاد مشكلاتي در زندگيشان شده است. و وقتي خواستم از دوران نامزدي اش تعريف كند گفت: چندين مرتبه با هم به خريد رفتيم و با اشتياق خريد كرد ولي فرداي آن روز از من مي خواست كه برويم خريدهايش را عوض كنيم يا پس بدهيم. وقتي علتش را مي پرسيدم مي گفت مثلا مادر يا خواهر يا كسي ديگر از خريدم ايراد گرفته و به فرض گفته جنسش خوب نيست يا از اين نوع ايرادها! كه البته من اين كارش را به حساب بي تجربه بودنش مي گذاشتم و مي گفتم بدين نحو مي خواهد از تجارب ديگران استفاده كند. ولي بعدا" در زندگي مشتركمان متوجه شدم او در همه كارها از تجربه ديگران استفاده مي كند و بدون در نظر گرفتن خواسته هاي من يا خودش نظر ديگران را ناخودآگاه در زندگي اعمال مي نمايد. در اين مثال هم كاملا مي توان متوجه شد كه زن بي ارادگي و دهن بيني خودش را در دوران نامزدي بروز داده است و چيزي را پنهان نكرده است ولي مرد در آن دوران نخواسته كنه اين رفتار زن را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد لذا بدون توجه به مسائل عقلاني و منطقي رفتار زن را براي خودش يك توجيه مثبت نموده و گفته اين زن از تجارب ديگران مي خواهد استفاده كند! ولي در آينده با در نظر گرفتن عقل و منطق ديگر توان توجيه مثبت را ندارد و توجيه دهن بيني را براي اعمال زن متذكر مي شود و همين برايش ايجاد مشكل نموده است. رفتار اين مرد شكاك و اين زن دهن بين تغيير نكرده است ولي نگرش همسران آنها تغيير كرده است. زيرا نگرش افراد بستگي به شرايط محيطي و احساسي و شرايط خاص زماني دارد. و مسلما" ديدگاه يك فرد در سن بيست سالگي با سن سي سا لگي اش متفاوت خواهد بود . بسيار شنيده ايم كه مي گويند قبل از ازدواج چشمهاي خود را كاملا" باز كنيد و بعد از ازدواج چشمهاي خود را به روي بعضي مسائل ببنديد و در اصل گذشت نماييد. اين بدين معناست كه قبل از ازدواج كاملا" هوشيار باشيد و با عقل و منطق همه چيز را بررسي كنيد و سختگير باشيد انتخاب درستي داشته باشيد تا بعد از ازدواج برايتان مشكلي پيش نيايد. اگر حرف و عملي از كسي سر زد موشكافانه بررسي نماييد براي خودتان توجيهات و دلايل مختلف را بیاورید و تصور كنيد اگر اين كار توسط شخص ديگري صورت مي گرفت عكس العمل شما چگونه بود؟ زيرا ممكن است در آن لحظه چون شما نامزدتان را دوست داريد قصد داريد گذشت كنيد لذا تصور نماييد شخصي ديگر كه شما به او وابستگي نداريد چنين حرف يا عملي را انجام مي داد آن وقت عكس العمل خودتان را بررسي كنيد. يا تصور كنيد ده سال بعد اگر چنين رفتاري مدام از كسي سر بزند آيا شما تاب تحمل داريد يا خير؟ من معتقدم بايد سخت ترين و دشوار ترين شرايط را براي خودتان تصور كنيد اگر ديديد تاب تحمل و سازگاري داريد ازدواج كنيد و اگر احساس كرديد نمي توانيد هميشه با رفتار خاصي سازگاري نماييد بهتر است نامزدي تان را به هم بزنيد. سعي كنيد همه رفتار و گفتار طرف مقابلتان را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهيد. متاسفانه در دوران نامزدي افراد فقط به فكر اين هستند كه در كنار هم احساساتشان را خرج كنند و دوران سرشار از لذت و خوشي داشته باشند و براي اين منظور نسبت به هم مدام گذشت و فداكاري هم دارند كه مبادا اين دوران تيره شود. در صورتي كه بايد در نظر گرفت در آينده زمان زيادي را براي خرج كردن احساسات خواهيم داشت لذا در دوران موقت نامزدي بهتر است احساسات را براي آينده ذخيره نمود و فقط عاقلانه رفتار كرد. همينطور بايد بدانيم زمان گذشت و ايثار و فداكاري براي زندگي مشترك است لذا اگر كسي واقعا فداكار است بايد اين را در زندگي مشترك نمايش دهد و در دوران نامزدي گذشت وقتي معنا دارد كه يك خصلت ذاتي باشد و فرد موقتا" ايثارگري نكند. اگر دوران نامزدي همه چيز را مثبت و زيبا مي بينيد در آينده نيز بايد چنين رفتاري را داشته باشيد. لذا سعي كنيد خود واقعي تان را نمايش دهيد. در دوران نامزدي افراد سرشار از احساسات هستند و نوع عشق و محبتشان با دوران بعد از ازدواج فرق مي كند البته اين بدين معنا نيست كه بعد از ازدواج از عشق و محبتها كاسته مي شود. بلكه بدين معناست كه رنگ عشق و محبت طور ديگري مي شود . و البته اين يك روند طبيعي است و در مورد همه افراد صدق مي نمايد. لذا اگر كسي مي خواهد ازدواج موفقي داشته باشد بايد اين نكات را مورد توجه قرار دهد و خودش را فريب ندهد. قبل از ازدواج همه حرف ها و اعمال را موشكافانه تجزيه و تحليل و بررسي كنيد و آينده را بدون در نظر گرفتن روياهاي شيرين به صورت واقعي در ذهنتان مجسم كنيد و با در نظر گرفتن شرايط خاص و سخت نيز مسائل را مرور كنيد و ببينيد آيا واقعا" مي توانيد طرف مقابلتان را آنگونه كه هست بپذيريد و اگر به خودتان جواب مثبت داديد بايد متعهد شويد تا آخر سر حرفتان بمانيد و بعدا" خودتان و همسرتان را سرزنش نكنيد.
|
|
+ نوشته شده در
88/11/17ساعت 10:41 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
شخصيت و فرهنگ ، شامل عقايد و باورها و اعمال و رفتار و گفتار هر فرد مي باشد كه از كودكي و در محيط خانواده شروع به شكل گيري مي نمايد و همچون ريشه هاي يك درخت كم كم در وجود انسان با رشد و نمو او ريشه مي دواند و بعد از يك دوره از گذر عمر مي توان گفت شخصيت و فرهنگ يك فرد شكل گرفته است كه در چنين مقطعي هر كسي شخصيت منحصر به فرد خودش را دارد كه بعد از ريشه دواندن باورها و ديدگاه ها ، تغيير منش فرد تقريبا" غير ممكن و يا بسيار دشوار خواهد بود. بعد از عبور از يك مقطع سني خاص، تغييرات شخصيتي و رفتاري، فقط مستلزم اين است كه خود فرد بر اين باور قرار گيرد كه نكته اي منفي در وجودش هست و تصميم بگيرد آن را تغيير دهد. تاكيد مي كنم خود فرد بايد بر اين باور يقين داشته باشد و بعد با اراده و تلاش بخواهد خود را در جهت مثبت تغيير دهد و نكته مهم اين كه در چنين شرايطي زمان بسيار حائز اهميت مي باشد زيرا يك شبه نمي توان تغييرات اساسي را به وجود آورد لذا بايد سعي و تلاش فرد در راستاي مثبت شدن با گذر زمان آميخته شود. اين مقدمه خطاب به كساني بود كه در هنگام انتخاب همسر وقتي با خصوصيات منفي فرد روبه رو مي شوند خود را فريب داده و با خود مي انديشند كه : مشكلي نيست وقتي ازدواج كرديم من او را تغيير مي دهم و يا تربيتش مي كنم و يا درستش مي كنم يا مي گويند يك جوري با هم كنار مي آييم!! و در اصل در تصورات خود اين اميد را دارند كه مي توانند همسر آينده خود را تغيير دهند. خيلي قاطعانه بايد گفت: فردي كه به سن ازدواج رسيده و بلوغ فكري و عقلي پيدا كرده شخصيت و فرهنگش شكل گرفته و در وجودش ريشه دوانده و تغيير چنين فردي غير ممكن و يا بسيار بسيار دشوار خواهد بود. لذا در هنگام انتخاب ، افراد را همانطور كه هستند، ببينيد و گزينش كنيد و انتخاب نماييد . فكر تغيير را از سرتان بيرون كنيد. زيرا تغيير اگر هم ممكن باشد نيازمند زمان است و همين گذر عمر گاهي از صبر و حوصله افراد بيرون است وعمربا ارزش را نبايد صرف اميدها وتلاش هايي كرد كه ممكن است با تشنج ودرگيري همراه باشند چون بسياري ازافراد صبور نيستند ومي خواهند يك شبه به اهداف خودشان برسند وحوصله مدارا كردن با زمان مناسب براي هر امري را ندارند و همين عجله و شتاب گاهي منجر به نااميدي و يا احساس شكست خواهد شد . متاسفانه بسياري از زوج ها با خيال ايجاد تغيير و تحول در يكديگر اقدام به ازدواج مي نمايند و بعد از فرو كش شدن احساساتشان و مواجهه با حقايق واقعي زندگي وقتي سعي در تغيير همسر خود دارند يا صبور نيستند ويك شبه توقع دارند همه چيز را روبه راه كنند كه محال است و يا متوجه مي شوند كه تغيير درهمسرشان غير ممكن است كه در هر حال با نااميدي و احساس شكست مواجه مي شوند. در هر صورت، در اين راستا و تلاش براي تغيير و تربيت ديگري با مشكلات و اختلافات و درگيري هايي روبه رو مي شوند كه نتيجه اي جز تلخ شدن زندگي نخواهد داشت. پس توصيه مي شود در انتخاب خود دقت كنيد هر كسي را همان طور كه هست بپذيريد و عمر با ارزش خود را صرف تربيت يا تغيير ديگران نكنيد زيرا به درد سرش نمي ارزد. اگر همسرتان را همان طور كه هست بپذيريد و دوست داشته باشيد مي توانيد با خاطري آسوده از زندگي خود لذت ببريد . اگر مايليد كسي را تربيت كنيد آن شخص بايد فرزند شما باشد نه همسرتان!! پس اگر دوست داريد نقش مادر يا پدر را داشته باشيد بايد اين رل را در مورد فرزندتان بازي نماييد نه همسرتان!! شما در كنار همسرتان بايد نقش يك دوست و همراه و همدل را بازي نماييد تا بتوانيد از زندگي لذت ببريد.
|
|
+ نوشته شده در
88/09/24ساعت 1:36 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
به نظر من همه آدمها دوست دارند بهترين باشند و هرگاه در اين راستا دچار نقصان يا كمبودي باشند به نحوي مي خواهند آن را توجيه نمايند و در اكثر موارد آدمها مسئوليت كمبودها و گناهان خود را به راحتي نمي پذيرند و مدام به دنبال شخص يا چيزي هستند كه مسئوليت كارها و به خصوص كمبودها را به گردن آن بيندازند و هميشه به دنبال يك مقصر مي گردند تا گناه را به گردنش بيندازند! اين كار گاهي آگاهانه و عمدي انجام مي شود و گاهي ناآگاهانه و غير عمدي طوري صورت مي گيرد كه فرد خودش هم متوجه فرار از مسئوليت هايش نمي گردد. از آنجا كه اين وبلاگ در مورد ازدواج است فقط در اين موضوع بحث مي كند وگرنه اين مبحث در همه موارد زندگي انسانها مي تواند بررسي شود. بسيار ديده شده كه افرادي مدام مي گويند : ما مي توانستيم در زمينه هاي مختلف ورزشي، علمي، سياسي، هنري، اجتماعي و غيره موفق باشيم و بهترين باشيم ولي چون ازدواج كرديم به خاطر مشكلات زندگي يا در جا زديم و يا از آرزوهايمان چشم پوشي كرديم و در كل به موفقيت هايي كه دوست داشتيم نرسيديم!! خلاصه با هزار و يك دليل كه نشانگر مشكلات زندگي خانوادگي و ازدواج است گناه عدم موفقيت هايشان را به گردن ازدواج مي اندازند!! و ادعا مي كنند اگر ازدواج نمي كردند بي شك يكي از بهترين ها در راه اهداف و آرزوهايشان بودند!! من به جرئت مي توانم بگويم چنين افرادي اگر ازدواج هم نمي كردند مسلما" هميني بودند كه حالا هستند. اين افراد اگر ازدواج نمي كردند باز هم در همين حد و اندازه باقي مي ماندند و به آرزوهايشان نمي رسيدند. ولي از آنجايي كه آدمي عادت دارد به دنبال مقصر بگردد لذا توجيه پذيرترين مقصري كه مي توانند ارائه دهند ازدواج است و بدين ترتيب گناه كم كاري هاي خودشان را به گردن ازدواج مي اندازند. اين افراد نمي خواهند قبول كنند كه اگر پشتكار و تلاش و انگيزه بيشتري صرف مي كردند مسلما" به اهداف والاتري مي رسيدند . انسان توانايي و ظرفيت بسيار بالايي دارد كه متاسفانه در اكثر موارد از همه آنها استفاده نمي كند و ميزان موفقيت انسان ها بستگي به اين دارد كه تا چه اندازه از ظرفيت ها و توانايي هاي وجودي خود استفاده نمايند. آنهايي كه بيشتر از اين ظرفيت ها بهره بجويند موفق تر قلمداد مي شوند. گاهي افراد چون انگيزه و تلاش و پشتكار لازم را براي استفاده از توانايي هاي وجودي خودشان از دست می دهند لذا نمي توانند در مسير اهداف خود تا انتها پيش بروند و اين ضعف و كم كاري را چون نمي خواهند بپذيرند آگاهانه يا ناآگاهانه و ناخودآگاه به دنبال يك مقصر مي گردند. مثلا" مي گويند فقر يا كمبود امكانات سبب شد ما به مدارج علمي يا هنري و يا ورزشي و غيره نرسيم! در صورتي كه بسياري از بزرگان و نام آوران دنيا با فقر دست و پنجه نرم كرده اند و يا از روستاها و شهرهاي كوچك سر بلند كرده اند! بعضي ديگر نيز عدم موفقيت خود را مرهون ازدواج مي دانند در صورتي كه در عرصه هاي مختلف علمي، سياسي، هنري، ورزشي و غيره بزرگاني داريم كه با وجود خانواده و مشكلات زندگي توانسته اند موفق باشند كه در بسياري از موارد ، آنها حتي موفقيت هاي خود را مديون خانواده و شريك زندگي شان مي دانند. با مطالعه زندگي بزرگان و نام آوران خارجي و ايراني مي توان نمونه هاي زيادي را مشاهده نمود. من فقط براي بيان مثال در هر عرصه يك نمونه از افراد موفق ايراني را كه براي جامعه ما شناخته شده هستند و با داشتن خانواده و فرزند و مشكلات زندگي توانسته اند موفق قلمداد شوند را مثال مي زنم: در عرصه ورزش آقاي رضازاده ، در عرصه هاي علمي دكتر حسابي ، در هنر شاخه سينما كه براي جوانان چشمگيرتر است آقاي داود رشيدي ، در عرصه سياست آقاي خميني و در هر شاخه ديگري مي توانيم افراد زيادي را مثال بزنيم كه در زمينه فعاليت خودشان موفقيت هاي زيادي داشته اند فقط کافیست زندگي انسانهاي موفق را مرور كنيم و فقط نيمه خالي ليوان را نبينيم و افراد ناموفق را ملاک قضاوت قرار ندهيم. انسان وقتي انگيزه و پشتكار و برنامه ريزي نداشته باشد در بهترين شرايط هم نمي تواند به اهداف و آرزوهايش برسد و برعكس اگر انگيزه و پشتكار و برنامه داشته باشد در سخت ترين شرايط مي تواند موفق ترين باشد و به همين دليل گفته اند: خواستن توانستن است. |
|
+ نوشته شده در
88/08/12ساعت 23:42 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
گاهي اوقات افراد به دلايل مختلف عصباني و خشمگين مي شوند. عصبانيت و خشم حالتيست كه خواه و ناخواه در شرايطي خاص براي هر انساني ممكن است پيش آيد. ولي آن چه مهم است اين مي باشد كه انسان در چنين حالاتي بتواند خود را به بهترين نحو كنترل كند و خشم خود را كنترل شده بروز دهد. آن چه باعث ايجاد مشكل مي شود اين است كه بعضي افراد خيلي سريع خشمگين مي شوند و با كوچكترين مسئله اي عصباني شده و كنترل خود را از دست مي دهند و در چنين وضعيتي عكس العمل هاي ناخوشايندي را نشان مي دهند كه موجب آزار ديگران و حتي خودشان مي گردد و منجر به تيره شدن روابط بين افراد نيز مي شود. در بسياري از موارد فرد خشمگين بعد از فروكش شدن خشم خود از حالات و گفتار و كردار خود در زمان عصبانيت پشيمان و شرمنده مي شود. دقيقا" چنين افرادي از من سوال كرده اند كه چگونه بايد با اين مشكل مواجه شد؟ مسلما" خشم و عصبانيت دلايل و زمينه هاي روحي رواني و جسمي و اجتماعي و خانوادگي دارد و براي غلبه بر آن نيز حتما" راه كارهاي علمي و عملي وجود دارد كه متخصصان اهل فن در اين زمينه مي توانند افراد مبتلا را راهنمايي كنند. و از آن جا كه من تخصصي در اين زمينه ندارم نمي توانم پاسخي جامع به اين دوستان بدهم. وليكن من يك تجربه موفق در رابطه با اين مشكل داشته ام كه براي خودم و چند تن از دوستان ديگر نيز مفید واقع شده است. لذا صلاح ديدم آن را ارائه دهم شايد براي ديگران نيز راه حل مناسبي باشد. من شخصا" خيلي زود ناراحت و عصبي مي شدم و خيلي هم سريع پشيمان مي شدم كه البته پشيماني اصولا" سودي ندارد! براي اين كه هنگام عصبانيت بتوانم خودم را كنترل كنم و به ياد بياورم كه حتما" به زودي پشيماني به سراغم مي آيد تصميم گرفتم بر روي چند ورقه با خط درشت جملاتي تذكر دهنده خطاب به خودم را بنويسم. جملات كوتاهي مانند: خشم خود را فرو خور كه من جرعه اي شيرين تراز آن ننوشيدم وپاياني گواراتر از آن نديده ام.امام علي ع خشم و غضب صاحبش را هلاك و زشتي هايش را آشكار مي سازد. امام علي ع آدم خشمگين نمي تواند حقيقت را بگويد. بهترين چاره غضب به تاخير انداختن آن است. آتش را نمي توان با آتش خاموش كرد. خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي يابد. آرام باش . پشيماني سودي نخواهد داشت. خشم خود را كنترل كن. هنگام عصبانيت برو در آينه نگاه كن بي اختيار به خود خواهي خنديد. ..... و از اين قبيل جملات كوتاه كه هميشه بعد از خشم با خودم تكرار مي كردم ، را نوشتم و به در و ديوار همه جا نصب كردم. در پذيرايي در اطاق ها و در آشپزخانه و جلوي تلويزيون و هر جايي كه مرتب بتواند جلوي چشمم قرار گيرد. باور كنيد هر وقت ناراحت مي شدم و مي خواست عصبانيت كم كم در وجودم شعله ور شود تا چشمم به اين اوراق مي افتاد همانند تلنگري بود كه به من هشدار مي داد: براي اين كه پشيمان نشوي بايد خودت را كنترل كني و خشمت را مهار نمايي. و به طرز خاصي خشمم بروز نمي كرد حتي گاهي خنده ام هم مي گرفت و مسئله را با خنده و شوخي تمام می كردم . البته در مواقع ديگر هم مدام با خودم تمرين داشتم و تنها سختي كار اين بود كه هر وقت میهمان می آمد بايد سريع كاغذها را از در و ديوار جمع مي كردم تا مجبور نباشم كلي توضيح دهم! اين روش را براي چند نفر ديگر هم توضيح دادم كه آنها نيز اعتراف كرده اند كه اين كار برايشان خيلي مفيد بوده است. لذا در پاسخ دوستاني كه در اين باب سوال داشتند مي توانم بگويم: من توضيح علمي و تخصصي ندارم آنها مي توانند به اهل فن مراجعه كنند . ولي اين تجربه شخصي را كه فكر مي كنم ارزش امتحان كردنش وجود دارد را ارائه دادم و اميدوارم براي كساني كه چنين مشكلي دارند مفيد و موثر واقع شود.
|
|
+ نوشته شده در
88/07/01ساعت 12:25 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
هر چيزي اگر از آن استفاده درست شود مي تواند خوب و سودمند و اگر استفاده نادرست شود بد و مضر باشد. اينترنت تكنولوژي و پديده اي است كه دو روي خوب و بد دارد. و متاسفانه وقتي افراد فاقد اخلاق و فرهنگ در اين عرصه حضور مي يابند سوء استفاده ها و جنبه هاي منفي اين تكنولوژي را مورد استفاده قرار مي دهند! از آن جايي كه فرد يا افرادي با سوء استفاده از نام اينجانب و اين وبلاگ در سايت ها و وبلاگ هاي ديگران پيام هاي غير اخلاقي و دور از ادب مي گذارند لذا بدين وسيله اعلام مي دارم: هرگز اينجانب در هيچ وبلاگ و يا سايتي پيام غير اخلاقي و دور از ادب و نزاكت نگذاشته ام . و كساني كه با محتواي اين وبلاگ كه برگرفته شده از عقايد و نظرات شخصي نويسنده آن است آشنايي دارند مي دانند در طي اين چند سال در هيچ يك از مباحث اين وبلاگ كوچكترين مورد غير اخلاقي ذكر نشده و نويسنده آن يعني خود من نيز بسيار پاي بند اصول اخلاقي مي باشم و هرگز خارج از اعتقادات خود عملي را انجام نمي دهم. لذا اگر جايي پيامي غير اخلاقي با نام اينجانب مشاهده نموديد مطمئن باشيد اين كار توسط افراد بي فرهنگ و بي اخلاقي انجام شده كه از نام ديگران سوء استفاده مي كنند. اي كاش آنهايي كه چيزي براي عرضه به ديگران در دنياي مجازي اينترنت ندارند لااقل اين تكنولوژي را بازيچه هوس هاي خود قرار نمي دادند. اميدوارم خداوند همه را به راه راست هدايت كند. آمين نسرين ابراهيم زاده
|
|
+ نوشته شده در
88/06/02ساعت 12:10 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
از آقای م.م. به خاطر ارسال این مطلب به این وبلاگ کمال تشکر و قدردانی را دارم.
|
|||
|
+ نوشته شده در
88/05/17ساعت 11:9 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی. اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت. می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم. چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم. خونه، 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده، اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست. وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز اینکه در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم. اون درخواست کرده بود که در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم. دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود. اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه آوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرم و راه ببرم! خیلی درخواست عجیبی بود. با خودم فکر کردم حتما داره دیوانه می شه. اما برای این که آخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر حال باید با مسئله طلاق روبرو می شد، مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره. مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعیین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم. رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت. من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم، می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سال هاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چند تا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود. لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صمیمیت داره بیشتر و بیشتر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم. با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند. با صدای آروم گفت: لباس هام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کرد. انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد، ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود. انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخودآگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش، مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دست های اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم، درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم. اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم. نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. "دوی" در رو باز کرد و من بهش گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام. این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت. من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم.دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم، تو رو با پاهای عشق راه می برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه و امیدوارم که فقط مرگ مارو از هم جدا کنه ... درسته، جزئیات ظریفی توی زندگی ماها هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره ولی در بعضی مواقع از اونها غافل هستیم. مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه، مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل، پول، ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد برده اید رو یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه، انجام بدید. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه. به عشق عادت نكنید بلكه با عشق زندگی كنید این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید ... متاسفانه منبع این داستان را نمی دانم چیست! این حکایت از طریق ایمیل به دستم رسیده است. چون جالب بود آن را در وبلاگ درج کردم امیدوارم شما هم بپسندید. |
|
+ نوشته شده در
88/04/28ساعت 11:15 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
يكي از خصوصيات منفي كه مي تواند روابط دو نفر را دچار مشكل نمايد خسيس بودن يكي از طرفین مي باشد. خساست يك صفت ذاتي است و اكتسابي نيست. و اجتماع فقط در بروز و ظهور و تشديد و يا تضعيف آن نقش دارد. اين بدين معنا نيست كه نتوان آن را مهار كرد بلكه بدين معني است كه مهار آن كار بسيار دشواري است. فرد خسيس هميشه به فكر مال اندوزي و جمع كردن پول و ثروت است. به نحوي كه حاضر نيست اموال خود را خرج كند فقط دوست دارد پس انداز نمايد و از آنها نگهداري كند. افراد خسيس هرگز با ميل و رغبت براي ديگران حتي نزديكترين عزيزانشان چيزي را خرج نمي كنند. گاهي اين افراد آنقدر افراط به خرج مي دهند كه حتي حاضر نيستند براي رفاه و لذت خودشان در زندگي نيز هزينه اي بكنند. من شخص خسيسي را ديدم كه بيمار بود و در اين حالت حتي حاضر نشد با آژانس به نزد دكتر برود و از اتوبوس شركت واحد استفاده كرد . حتي براي راحتي خودشان نيز هزينه اي را متقبل نمي شوند. تا چه برسد به ديگران! لذا نبايد از چنين افرادي هيچ توقعي داشت! فرد خسيس همواره فكر مي كند بايد مال و منالي جمع كند كه اگر روزي روزگاري مشكلي برايش پيش آمد بتواند به راحتي آن را حل كند! و اين امر موجب دلهره و اضطرابي دائمي در وجودش مي شود كه مشكلات روحي زيادي را در پي دارد. در اصل افراد خسيس به قدرت و مهرباني و بخشش خداوند ايمان ندارند. آنها بي نيازي را در خود و اموالشان جستجو مي كنند! آنها به جاي اين كه به خداوند توكل داشته باشند به خودشان و قدرت ماليشان توكل مي كنند. براي رهايي از چنين خصلتي بايد ايمان فرد قوي شود. بايد ايمان داشت كه خدا ما لك هستي است و قدرت مطلق خداست. اوست كه همه را خلق كرده و به اندازه همه در دنيا برايشان نعماتي نيز آفريده است. اوست كه فقير و غني را حمايت مي كند. خداوند بنده هايش را آن چنان كه مقدر است حمايت مي نمايد. بايد توكل و ايمان به خداوند در قلب انسان ريشه كند و به اين درك نائل آيد كه خداوند آنقدر مهربان است كه همه بنده هايش را در نظر دارد. و خداوند است كه روزي دهنده همه موجودات مي باشد. حال اگر كسي به جاي توكل به خدا به خودش و يا ماديات توكل نمايد نتيجه اش هراسي دائمي و دروني خواهد بود . هميشه ترس از بروز مشكلات و چگونگي مواجه شدن با آنها در وجود شخص خواهد بود. يكي از پيامدهاي منفي اين حالت خصلت بدي چون خساست مي باشد. كه سبب مي شود حالتي بيمارگونه اتفاق بيفتد كه موجبات ناراحتي اطرافيان و نزديكان را فراهم مي نمايد. افراد خسيس از ترس از دست دادن اموالشان برخوردهاي نامناسب با ديگران دارند اين عملكرد موجب مي شود بحث ها و درگيري هايي بين افراد خانواده به وجود بيايد. گاهي افراد صبرشان زياد است و تحمل مي كنند و بعضي ديگر هم كه طاقت تحمل ندارند جدايي را انتخاب مي نمايند. در چندين مقاله خواندم كه خساست هيچ درماني ندارد. لذا هرگز سعي نكنيد اين افراد را تغيير دهيد. هرگز با آنها مقابله به مثل نكنيد و درگير نشويد و مقايسه شان نكنيد چه بسا اين كارها آنها را جري تر و لجباز تر هم بكند. هرگز با آنها مبارزه نكنيد چون قطعا" شكست مي خوريد. فقط اگر مي توانيد از طريقي درست نور ايمان و توكل به خدا را در قلبشان روشن كنيد. اگر به بنيان خانواده اهميت مي دهيد بايد با صير و بردباري تحملشان كنيد و اگر توان تحمل نداريد كه مي بايست جدا شويد. به همين دليل توصيه مي شود قبل از ازدواج كاملا" با آگاهي و شناخت اقدام كنيد و از بابت خصوصيات مختلف فرد مقابلتان را مورد تحقيق قرار دهيد تا در آينده مجبور نشويد توانتان را براي مبارزه با مشكلات هدر دهيد. به خصوص اگر ميزان تحملتان در رابطه با بعضي خصلت ها كمتر است بايد حساسيت بيشتري براي شناخت فرد مقابل نشان دهيد. و بعد از شناخت كامل اقدام نماييد. هرگز خود را با جمله در آينده او را تغيير خواهم داد فريب ندهيد! شما هرگز نمي توانيد خصلت هاي ذاتي كسي را تغيير دهيد. هر كسي را آن طور كه هست بپذيريد و خيال تغيير ديگران را از سر بيرون كنيد. قطعا" با چنين نگرشي انتخاب بهتري خواهيد داشت.
|
|
+ نوشته شده در
88/03/31ساعت 19:41 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
هر ازدواجي لحظات خوب و بد و شيرين و تلخي دارد؛ ولي آنچه باعث خوشبختي و يا شكست يك ازدواج در طولاني مدت مي شود، چيست؟ در دو دهه اخير، محققان در حال تحقيق و بررسي عواملي هستند كه باعث مي شود يك ازدواج به خوبي و تفاهم متقابل بينجامد و در مقابل، ازدواج ديگر شكست بخورد. گروهي از محققان، تحقيق خود را روي زوجهايي انجام دادند كه آنها را در لابراتوارهاي زوجين از نزديك ، مطالعه و بررسي كردند، به طوري كه تمام عمل و عكس العمل هاي آنان مطالعه شد. (اين شيوه تحقيق، بررسي يا شيوه دليل خواني ناميده مي شود.) يكي از محققان، گروهي از زوجين عادي را از جامعه انتخاب كرد و با اين شيوه، راه مطمئني براي مطالعه درباره علل شكست يا موفقيت ازدواج ها يافت. اين آزمايش ها معمولاً به صورت اندازه گيري ضربان قلب همسر و يا چگونگي نشان دادن احساسات با تغييرات چهره و اين كه با چه زباني با يكديگر و اطرافيان صحبت مي كنند، صورت گرفته است. در حال حاضر محققان با تقريبي بيش از 90 درصد مي توانند تخمين بزنند كه كدام زندگي موفق ، و كدام ناموفق است. در متن زير شما مي توانيد تعدادي از پيشنهادهايي كه براساس تحقيقات بسيار معتبر به دست آمده براي راهيابي به يك زندگي زناشويي موفق و محكم بخوانيد: خودتان را اصلاح كنيد بنا به توصيه محققان ، ما بايد بتوانيم احساسات خود را بيان كنيم و بگوييم چه چيزي در درجه اول براي ما اهميت دارد. زوجهاي موفق و خوشبخت احساسات خود را در مواقع حساس به راحتي بيان مي كنند. بيشتر درگيري ها زماني آغاز مي شوند كه يكي از زوجين با لحن منتقدانه از ديگري ايراد مي گيرد. ذهنيات خود را بيان كنيد، ولي به صورتي كه شنيدنش، هم براي شما و هم براي طرف مقابلتان راحت باشد. تأثير پذير باشيد يك ازدواج زماني موفق است كه شوهر بتواند از همسرش تأثير بپذيرد. تأثيرپذيري شوهر از همسرش (برخلاف زن از شوهرش) بسيار مهم است. تحقيقات نشان داده است كه زنان در حالت عادي آماده تأثير پذيري از شوهرانشان هستند. پس ازدواجي موفق است كه هر دو طرف به يك ميزان از ديگري تأثير بگيرند. استانداردهاي خودتان را بالا ببريد زوجهايي كه تازه ازدواج كرده اند و يا زوجهاي خوشبخت معمولا توقع بالايي از يكديگر دارند. خوشبخت ترين زوجها معمولاً توقع رفتارهاي زننده از يكديگر را ندارند، هر چه ميزان تحمل رفتارهاي زشت طرفين در اول ازدواج كمتر باشد، در طولاني مدت، زوجين در مسير ازدواج خوشبخت ترند. ياد بگيريد چگونه يك مشاجره را آرام كنيد و يا آن را خاتمه دهيد زوجهاي موفق مي دانند يك مشاجره را چگونه خاتمه دهند و مي دانند چگونه مي توان يك مسئله پيچيده را ترميم كرد پيش از آن كه مشاجره به طور كامل از كنترل خارج شود. شيوه ترميم يك مشاجره به اين شرح است: موضوع بحث را با يك موضوع كاملاً بي ربط عوض كنيد. از طنز استفاده كنيد. طرف مقابل را با يك جمله كه نشان دهنده اهميت دادن به اوست، متوجه كنيد؛ مثلا من مي دانم اين مسئله براي تو سخت است و به اين ترتيب او را متوجه اين نكته كنيد كه هر دوي شما در اين مورد وضع مشابه داريد. مثلاً بگوييد اين مشكل هر دوي ماست. از مشاجره عقب بكشيد. در زندگي زناشويي گاهي شما بايد كوتاه بياييد تا برنده شويد. اهميت دادن و قدرداني از احساسات همسر بسيار مؤثر است؛ مثلاً من مي خواهم از تو تشكر كنم. اگر يك مشاجره خيلي به بن بست رسيد، 20 دقيقه به خود فرصت دهيد و پس از اين كه هر دو خونسردي خود را به دست آورديد، دوباره گفتگو كنيد. بر نيمه روشن تمركز كنيد نكته آخر برگرفته از تارنماهای روانشناسیsize
|
|
+ نوشته شده در
88/02/24ساعت 13:58 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
چند تن از دوستان خواسته اند خيلي كوتاه و مختصر رمز موفقيت در ازدواج را بگويم!! به نظر من سعادت و خوشبختي در زندگي زناشويي يكي از مهمترين اهداف و آرزوهاي هر انساني مي باشد لذا براي رسيدن به اين هدف بزرگ بايد سعي و تلاش زيادي را هم متحمل شد زيرا هر قدر هدف بزرگتر باشد بايد تلاش هم بيشتر گردد از طرفي بزرگان گفته اند: نابرده رنج گنج ميسر نمي شود ولي متاسفانه از آن جايي كه بسياري از جوانان ما عجول و راحت طلب هستند هميشه به دنبال راه هاي كوتاه و آسان مي گردند! اين گروه بايد بدانند براي رسيدن به هر هدفي يك سري فرمول ها و فاكتورهايي لازم است . بايد كارهايي را انجام داد و گاهي بايد از انجام كارهايي صرف نظر كرد و ازدواج نيز از اين قاعده مستثني نيست. در مباحث قبلي اين وبلاگ به فاكتورهاي مهم و موثر در ازدواج موفق مفصلا" اشاره شده است . آنان كه علاقه مند هستند از تجارب ديگران براي بهبود زندگي خود استفاده كنند مي توانند مباحث قبلي را مطالعه نمايند . آن چه بايد انجام دهيم و يا از آن چه بايد دوري كنيم را يك به يك اشاره كرده ام. كه اميدوارم هر كسي با توجه به شرايط خودش بتواند از آنها بهره لازم را ببرد. و تاكيد مي كنم همه عوامل در رسيدن به سعادت مهم هستند. ولي در جواب دوستان جوان و عجولمان به طور خلاصه مي توانم بگويم: به نظر من سه نكته در رسيدن به خوشبختي در زندگي زناشويي شايد مهمتر از بقيه باشد. اول: عشق و محبت خالصانه دوم صداقت محض ( در محض بودن صداقت تاكيد فراوان دارم.) سوم به كار بستن فرمايش امام علي ( ع ) در تمام مراحل زندگي: آن چه را براي خود مي پسندي براي ديگران نيز بپسند و آن چه براي خود نمي پسندي براي ديگران نيز مپسند. براي همه آرزوي خوشبختي دارم.
|
|
+ نوشته شده در
88/02/01ساعت 9:26 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اين وبلاگ با هدف رسيدن به خوشبختي در يك ازدواج موفق طراحي شده است و شامل سه بخش است . بخش اول شامل آن چه بايد قبل از ازدواج بدانيم . بخش دوم مسائلي كه در حين ازدواج مطرح مي شوند . بخش سوم شامل راه كارهايي است براي تداوم روابط دوستانه در زندگي زناشوئي براي رسيدن به خوشبختي.
البته آن چه نوشته شد حاصل تجربيات شخصي خودم و دوستاني است كه تجربياتشان را در اختيارم قرار داده اند. و اميدوارم به عنوان كسب تجربه براي ديگران مفيد واقع شود. و تا آن جا كه تجربياتم اجازه مي داد مطالبي را دست و پا شكسته قلم زدم فقط به خاطر دلم و عقايدم. و از تاريخ 1/12/84 تا 30/9/86 مطالب مربوط به ازدواج موفق نوشته شده است و ديگر موضوع خاصي به ذهنم نمي رسدكه بخواهم درموردش بحث كنم مگراين كه دوستان محترم با نظرات خودياري ام دهند. و از طرفي نسبت به اين وبلاگ دلبستگي هايي پيدا كرده ام و در اين مدت با دوستان زيادي آشنا شده ام كه برايم تجربه جالبي بوده است لذا دلم نمي آيد وبلاگم را تعطيل كنم بنابراين قصد دارم بعد از آخرين پست يعني خوش قولي مطالب گوناگون و نكات نغز و آموزنده و همين طور پرسش و پاسخ دوستان را مطرح كنم تا بدين ترتيب هم هدف اصلي وبلاگ دنبال شود و هم دلبستگي هاي خودم باقي بمانند.اميدوارم در اين راستا خوانندگان محترم با نظرات خود كمكم كنند. از همه سپاسگزار خواهم بود. در ضمن بنا به در خواست بعضي از دوستان در مورد خودم بايد بگويم من مشاور يا روانشناس نيستم ولي به اين رشته علاقه خاصي دارم. رشته تحصيلي ام زبان فرانسه است و متولد 1350 هستم و متاهلم و در كنار همسرم معناي واقعي عشق و خوشبختي را درك كرده ام و همه آنچه دارم و اين وبلاگ را به همسر عزيزم تقديم مي كنم و اميدوارم بتوانم لايقش باشم. با شماره 09126390799 در خدمت دوستان هستم تا از تجربيات يكديگر استفاده كنيم . براي همه آرزوي سعادت و خوشبختي دارم. |
|
RSS
|