X
تبلیغات
ازدواج موفق
با توجه به این که سن ازدواج بالا رفته است و آمار نازایی نسبت به گذشته بیشتر شده است

لذا توجه به این امر در شروط ازدواج می تواند مهم تلقی شود.

افراد زیادی را می بینیم که با هم ازدواج می کنند و از نظر روابط و تفاهم هیچ مشکلی هم

ندارند ولی به دلیل بچه دار نشدن دچار مشکلاتی در زندگی می شوند که گاهی منجر به جدایی

از یکدیگر می شود. که البته این یک شکست بزرگ برای افراد می باشد.

از آنجایی که یکی از اهداف مهم ازدواج برای بسیاری از مردان و زنان ، تولید مثل می باشد

توجه به این امر قبل از ازدواج حائز اهمیت است.

بهتر است در کنار شروط و صحبت های قبل از ازدواج به این مسئله نیز توجه نموده و در

موردش سوال شود.

از طرف مقابل خود صراحتا" بپرسید :

 فرض کند شرایطی پیش خواهد آمد که قادر به بچه دار شدن نیستید لذا عکس العمل شما چیست؟

و سعی کنید پاسخ این سوال را فورا" ندهید و در مورد آن مشورت و مطالعه و تفکر کنید و بعد

دقیقا پاسخ دهید.

پاسخ این سوال به دیدگاه و نگرش فرد ، خانواده اش ، فرهنگ و محیط و تحصیلاتش بستگی

دارد .

افراد در چنین شرایطی عکس العمل های متفاوتی نشان می دهند .

مثلا" عده ای با آوردن یک بچه به عنوان فرزند خوانده مشکلشان را حل می کنند و عده ای

نیز از این امر وحشت دارند و اصلا" نمی توانند چنین امری را بپذیرند.

بعضی ها هم از روش های علمی یا آزمایشگاهی جدید استفاده می کنند و بعضی نیز با این

امر هم مخالف هستند .

عده ای بدون هیچ مشکلی ، بدون بچه تا آخر عمر با هم زندگی می کنند و عده ای به خاطر

بچه از هم جدا می شوند .

لذا این عکس العمل های متفاوت فقط  به نگرش و طرز تفکر افراد بستگی دارد.

پس بهتر است قبل از ازدواج در مورد این مسئله صحبت شود و از نقطه نظرات یکدیگر

آگاه شده و بعد تصمیم گیری شود .

البته توجه به این امر برای کسانی مهم است که می خواهند با عقل و منطق وارد یک زندگی

زناشویی موفق شوند و آینده نگری و پیش بینی های لازم را جهت یک زندگی سعادتمند

خواهند داشت .

 و افرادی که عجولانه از روی احساسات و یا هوی و هوس تصمیم می گیرند مسلما" چنین

توصیه ای به کارشان نخواهد آمد .

این توصیه فقط مخصوص افرادی است که لااقل با پنجاه درصد از عقل و منطق  در امر ازدواج

جلو می روند . که امیدوارم برایشان مفید باشد.

+ نوشته شده در  92/03/18ساعت 13:20  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
 

با توجه به این که به سال نو نزدیک می شویم و بهار در راه است و طبیعت در حال دگرگونی و تحول و نو

شدن می باشد ما نیز به عنوان یکی از مخلوقات هستی باید این تغییر و تحول و نو شدن را در خودمان

حس کنیم.

ما به عنوان یک انسان باید در گذر زمان تغییر در خودمان را شاهد باشیم اگر چنین تحولی در ما رخ

ندهد لذا باید مطمئن باشیم که از قافله رشد و حرکت هستی عقب مانده ایم.

این تغییر و تحولات باید در اخلاق و رفتار و کردار و منش ما کاملا" مشهود باشد.

باید خودمان را مورد قضاوت قرار دهیم و خصوصیات خوبمان را تقویت کنیم و تلاش نماییم رفتارهای

 بدمان اصلاح شود.

اگر تا به حالا مشکل یا کاستی در زندگی داشته ایم باید مصمم شویم که برای تغییر آن راه های جدید

دیگری را در پیش گیریم .

گاهی می بینیم افراد دچار مشکلاتی هستند ولی اصرار دارند که ثابت قدم در راهشان بمانند و حاضر

نیستند تغییری در خود یا رفتار و بینششان ایجاد کنند . چه بسا هر تحول کوچکی باعث رفع مشکلات شود.

مثلا" کسانی که در زندگی زناشویی ، با هم مشکلاتی دارند ، به خودشان بگویند تا به حال با این رفتار

 کنونی ام به نتیجه مطلوبی نرسیده ام پس در سال نو یک روش نو و تازه ای را در پیش بگیرم و شانس

بهتر زیستن را امتحان کنم شاید روش جدید راه حل مشکلات من باشد و نباید بر رفتار قبلی اصرار ورزید.

زیرا اگر رفتار گذشته ما درست بود مسلما" مشکلات نیز تا به حال حل می شدند لذا وقتی مشکلات سر

 جایشان هستند نشان دهنده این است راهی که ما در پیش داشتیم درست نبوده و باید تغییر مسیر

بدهیم و راهی نو در پیش بگیریم شاید روزنه امید به حل مشکلات در همین تغییر و تحولات باشد.

نکته دیگری که من با تمام وجود به آن اعتقاد دارم این است :

 سعادت و خوشبختی در گرو رسیدن به آرامش روح و روان است و برای رسیدن به آرامش فقط باید

 ساده زیستی را تجربه کرد .

هر چه ما بیشتر خودمان را درگیر مسائل جانبی و مادی و شغلی و تجملات نماییم و بیشتر از ساده

زیستی فاصله بگیریم به همان نسبت بیشتر از آرامش خیال دور خواهیم شد و طعم خوش لذت زندگی را

نخواهیم چشید.

برای رسیدن به ساده زیستی باید چشم و هم چشمی و رقابت های سطحی و کورکورانه و تجمل گرایی را

از خود دور کنیم .

که با این کار هم به آرامش اقتصادی و هم به آرامش روحی خواهیم رسید. البته در باب این مسائل قبلا"

 به تفصیل بحث شده است.

لذا امیدوارم در سال نو همه ما بتوانیم رمز رسیدن به آرامش و سعادت را دریابیم.

دوست دارم پیام مطلب آخر، در پایان امسال جمله زیر باشد :

رمز نو شدن را باید دانست وگرنه بهار یک فصل تکراریست.

پیشاپیش سال نو را تبریک می گویم و برای همه آرزوی سلامتی و شادکامی دارم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/12/21ساعت 19:16  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
یکی از خوانندگان محترم در بحث قبلی پیام گذاشته اند که مبحث ، کلی بیان شده و باید به جزئیات نیز

پرداخته شود و کمرنگ شدن اخلاقیات را با ذکر مثال و راه کار عنوان کرد تا ملموس تر باشد.

با توجه به اهداف این وبلاگ که کلیه مباحث آن در رابطه با ازدواج و مسائل خانواده می باشد و مدت

مدیدی هم هست که در راستای این اهداف مطالبی نگاشته شده است لذا به جرئت می توانم بگویم در

مورد تک تک مسائل و مشکلاتی که می توانند سد راه خوشبختی یک کانون خانوادگی شوند بحث و

گفتگو شده است و در پست های قبلی در باره مسائل گوناگون صحبت شده است .

آن چه که باید برای بهتر شدن یک زندگی انجام دهیم ، را مورد به مورد عنوان کرده ام.

و هر آن چه را که باید برای نزدیک شدن به خوشبختی از آن پرهیز نماییم نیز تا آن جا که به ذهنم

خطور می کرده به صورت موردی نوشته ام.

لذا در مطالب قبلی وبلاگ ، جزئیات به طور کامل شرح داده شده است و برای این که مطالب تکراری

نشوند در پست اخیر کلی و به عنوان یک تذکر که تلنگری برایمان باشد مطلب را نگاشتم.

ولی از آن جا که نظر شما برایم محترم است باز هم کمی وارد جزئیات می شوم و این پست را در

ادامه مطلب قبل می نویسم.

وقتی می گوییم اخلاقیات در جامعه کم رنگ شده است صرفا" در زندگی شخصی و خانوادگی این

مسئله قابل بحث نیست و در تمام روابط آدمی به چشم می خورد.

روابط بین دو دوست ، دو همکار ، دو همسایه و غیره .

اگر کمی منصفانه هر یک از ما در خلوت خودمان قضاوت کنیم به جرئت می توانیم اقرار کنیم که

دروغ و عدم صداقت و روراستی در بیشتر زوایای زندگی هر یک از ما وجود دارد.

متاسفانه ریشه تمام اختلافات و دشمنی ها و مشکلات و از همه مهمتر خطاهای دیگردر همین دروغ

نهفته است.

به همین دلیل هم گفته شده دروغ ام المفاسد است و مادر تمام گناهان می باشد .

تاسف بیشتر هم وقتی است که اکثر ما آدم ها برای دروغ هایمان توجیه و دلیل می آوریم و

می خواهیم خودمان یا طرف مقابلمان را فریب دهیم .

دروغ در هر شرایطی با هر دلیلی بد است و کم و زیاد آن هم مهم نیست . دروغ کاری است

غیر اخلاقی و زشت.

متاسفانه قبل از ازدواج بعضی جوان ها می خواهند با متوسل شدن به دروغ زندگی تشکیل دهند !!

و می گویند چون طرف مقابل را دوست دارم و می خواهم او را از دست ندهم دروغ می گویم !

در صورتی که اگر کسی را دوست داریم اولین نشانه آن صداقت و روراستی است .  به فرض که

 ازدواجی رخ دهد وقتی دروغ ها آشکار شد مطمئن باشید در نود و نه درصد موارد زندگی ها به

جدایی منجر خواهند شد . یک درصد هم اگر زندگی کنند خوشبخت نخواهند بود. لذا برای رسیدن به

 یک آرزو و یا خواسته نباید برای کوتاه مدت برنامه ریزی کرد دروغگویی برای نیل به ازدواج یعنی

 وصال برای مدت زمانی کوتاه و این یعنی هوس . اگر انسان به خاطر هوی و هوس تشکیل زندگی

ندهد و اهداف والاتری داشته باشد مسلما" با صداقت پایه های محکمی برای زندگی اش خواهد ساخت .

 کسانی که پیرو هوس های نفسانی زود گذر هستند خیلی راحت می توانند خود را توجیه کنند و

متوسل به هر کاری از جمله دروغ و ریا و تزویر شوند.

در جامعه می بینیم که زنان یا مردان ما میزان درآمد یا تحصیلات یا طبقه اجتماعی و خیلی موارد

دیگر را به دروغ عنوان می کنند .

این مثال ها برای قبل از ازدواج است . بعد از ازدواج در خانواده می بینیم که زن یا مرد خیلی از

موارد کلی یا جزئی را در زندگی شان از هم پنهان می کنند که در هر صورت دروغ سبب از بین

 رفتن روابط خواهد بود.

معضل دیگری که می توان به عنوان کم رنگ شدن اخلاقیات از آن نام برد خیانت و یا عدم وفاداری است .

که این مورد هم ریشه در دروغ دارد زیرا یک فرد بی وفا و یا خائن هرگز با صداقت نمی گوید که من

مرتکب چنین کاری شده ام و عمل زشت خود را تا آن جا که بتواند پنهان می کند.

امروزه بسیار دیده شده که افراد تمایل دارند خارج از ضوابط و روابط خانوادگی خود با فرد یا افراد

دیگری روابط پنهانی و عاطفی داشته باشند.

گاهی این روابط در دنیای مجازی و چت و پیامک و غیره خلاصه می شود و گاهی در عالم واقعی و

حقیقی رخ می دهد که در هر صورت بی وفایی و خیانت محسوب می شود و پایه های روابط خانواده

 را سست می کند و نتیجه ای جز تلخی برای خانواده نخواهد داشت.

و همانطور که گفتم در همه این موارد به تفصیل در بخش های قبلی صحبت شده است.

مثال دیگر کم رنگ شدن اخلاقیات رواج چشم و هم چشمی و دهن بینی است که آدم ها به خاطر این

که چند به به و چه چه از دیگران بشنوند و مورد تحسین دیگران قرار گیرند حاضرند خود را به آب

و آتش بزنند و آرامش را از زندگی خود محو کنند تا نظر دیگران را جلب نمایند .

من افرادی را دیده ام که مدام در حال کار و زحمت هستند ( بعضی از راه شرافتمندانه و بعضی از

راه های غیر اخلاقی ) تا بتوانند ظاهر زندگی شان و طبقه اقتصادی شان را ارتقا دهند ، آرامش را از

خود دور کرده اند به خاطر این هدف !

اکثر این افراد به خاطر چشم و هم چشمی و دهن بینی و حسادت و رقابت که همه خصوصیاتی

غیر اخلاقی است آرامش واقعی زندگی را از خود سلب کرده اند.

یک خصوصیت غیر اخلاقی دیگر که رواج یافته این است که متاسفانه آدم ها ظاهر بین شده اند و

فقط تا نوک دماغشان را می بینند و گاهی حس می کنم که مثل بچه ها رفتار می کنند و اصلا"

نمی خواهند و یا بهتر بگویم نمی توانند حتی فردایشان را تصور کنند و فقط به همین ثانیه های گذرای

حالشان می اندیشند.

برای درک این مطلب مثالی را که خودم شاهد بودم عنوان می کنم.

چندی پیش من به یکی از دوستان مجردم که سنش حدود سی و پنج سال است پیشنهاد دادم همسرم

دوستی دارد که مجرد است آیا موافقی شما را با هم آشنا سازیم تا اگر همدیگر را پسندیدید مراحل

بعدی را برای ازدواج طی کنید؟

اولین سوالی که دوست من پرسید این بود:

ماشین طرف چیست!!!؟؟؟؟

و من بلافاصله گفتم من از دادن پیشنهاد خودم منصرف شدم! پرسید چرا؟ گفتم فکر می کنم تو هنوز

آمادگی تشکیل زندگی خانوادگی را نداری و به بلوغ نرسیده ای! زیرا من انتظار داشتم تو ابتدا از

اخلاق و رفتار او بپرسی . از شعور و شخصیت و فرهنگش سوال کنی و در نهایت در سوالات پایانی

در مورد مادیات سوال کنی آن هم مسائل بنیادی مادی مثل نوع شغل و غیره نه این که پرسش اول

تو در مورد مدل ماشین طرف باشد!!!

زیرا هیچ کجای دنیا مدل ماشین ضامن خوشبختی و تداوم یک زندگی عنوان نشده است!!!

حال خودتان قضاوت کنید آیا چنین افرادی قادرند فراتر از نوک دماغشان را ببینند!!

یک مثال دیگر، که چندین مرتبه خودم شاهد بوده ام ، به آقایان مواردی برای ازدواج به آن ها پیشنهاد

شده است و آقایان اولین پرسشی که مطرح کرده اند این بوده:

آیا خوشگل و خوش هیکل هست!!؟؟

در حالی که به نظر من ابتدا باید در مورد اخلاق و رفتار و سازگاری و توانایی ها و نجابت یک زن

 سوال شود و در انتها در مورد ظاهرش پرسیده شود.

خلاصه در مورد خصوصیات اخلاقی و غیر اخلاقی اگر بخواهم بنا به درخواست خواننده محترممان

مورد به مورد بنویسم باید به فکر مثنوی هفتاد من بود.

لذا به همین مختصر کلام بسنده می کنم و باز هم برای کسانی که علاقه مند باشند توصیه می کنم

مطالب پیشین وبلاگ را مطالعه کنند که در آن ها مباحث دقیق تر بیان شده اند.

موفق باشید.

 

 

+ نوشته شده در  91/11/14ساعت 12:59  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
در جایی خواندم از هر پنج ازدواج سه تای آن منجر به طلاق می شود. تا چه حدی این آمار

درست است را نمی دانم .

ولی متاسفانه مطمئنم آمار طلاق رو به افزایش است . و کارشناسان علل و عوامل مختلفی

را برای آن ذکر می کنند .

به نظر من مهمترین علت :

از بین رفتن و یا کم رنگ شدن معنویات و اخلاقیات و صفات خوب انسانی در وجود تک تک افراد

جامعه می باشد .

در ایجاد هر رابطه ای و همین طور در تداوم آن رابطه افراد باید به یک سری اصول اخلاقی

پای بند باشند تا آن رابطه به شکل قابل قبولی تداوم یابد.

این رابطه می تواند بین دو دوست یا دو همکار و یا دو همسایه و یا از همه مهمتر بین دو

همسر معنا شود.

متاسفانه می بینیم در جامعه امروز ما ، هر کسی به خیال خود می خواهد کلاه خود را نگه دارد

و کلاه دیگری را بردارد!

و این را نشانه زرنگی و سیاست و ذکاوت خود می دانند.

به همین دلیل دیده می شود :

در محیط کار همکارها مرتب زیر آب هم را می زنند و می خواهند به هر قیمتی از یکدیگر

سبقت بگیرند.

در بین فامیل و دوستان اختلاف و پشت سر هم حرف زدن دیده می شود.

در بین همسایه ها سردی روابط و دوری از یکدیگر زیاد شده است.

و از همه مهمتر در خانواده ها نیز آمار طلاق بالا رفته است.

و همه اینها ناشی از آن است که صفات خوب اخلاقی و انسانی که مهمترین آنها :

صداقت و روراستی و گذشت و ایثار و محبت و هم دلی است بین افراد جامعه یا از بین رفته

و یا خیلی کم رنگ شده است .

بی شک اگر این صفات خوب اخلاقی حکمفرما باشند بدترین روابط تبدیل به بهترین رابطه ها

خواهند شد .

و نبودن اخلاقیات سبب بروز خودخواهی شده و همین خودخواهی باعث می شود فرد

همه چیز را برای خود بخواهد و به خاطر خود همه را زیر پا له کند و همین امر سبب می گردد

روز به روز روابط عاطفی افراد در زمینه های مختلف رو به سردی رفته و روابط گرم و صمیمانه

بین افراد به یک افسانه و رویا تبدیل شود.

متاسفانه در بسیاری از موارد دیده ام افرادی هم که دارای اخلاقیات و صفات خوب انسانی

هستند مورد سرزنش گروه مقابلشان قرار می گیرند .

بعضی می گویند روند سریع رو به رشد تکنولوژی و صنعت سبب شده از جامعه سنتی

فاصله بگیریم و روابط تحت تاثیر این عوامل تغییر کرده است!

ولی من نمی توانم بفهمم که پیشرفت انسان ها چه ربطی به از بین رفتن اخلاقیات

درونی شان می تواند داشته باشد؟!

چرا باید این دو مقوله در جهت عکس هم باشند؟! پیشرفت تکنولوژی و پس رفت اخلاقیات !!؟؟

بدترین شعار و جمله ای که می شنوم این است : بعضی می گویند حالا که همه فلان رفتار

بد را انجام می دهند چرا من نکنم؟!

و به نوعی می خواهند هم رنگ جماعت شوند! که این بدترین روش است.

جامعه از افراد تشکیل شده است و باید هر فرد ،  برای تزکیه و پرورش نفس و درون خود

بکوشد که اگر چنین اتفاق بیفتد جامعه آرمانی که آرزوی همه است به وجود خواهد آمد.

ولی اگر هر فرد از خودش غافل شود و منتظر باشد که دیگران ابتدا اصلاح شوند و بعد او اقدام

کند بی شک رویای جامعه آرمانی را باید فراموش نمود.

اگر یک نکته منفی و زشت در جامعه ای نمود پیدا کند مسلما" عواقب آن گریبان گیر همه

افراد جامعه خواهد شد و به قول معروف تر و خشک با هم می سوزند .

به امید آن که تک تک افراد جامعه ابتدا برای اصلاح خود و بعد دیگران اقدام کنند . و شاهد

تحکیم روابط دوستانه بین همه افراد جامعه باشیم .

 

 

 

+ نوشته شده در  91/10/14ساعت 13:57  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
تفاهم یعنی:

توانایی تحمل تفاوت ها.

در یکی از سخنرانی های آقای دکتر انوشه ، ایشان تفاهم را این گونه تعریف نمودند.

 واین تعریف  به نظر من بسیار جالب و قابل توجه است.

بیشتر مردم فکر می کنند وقتی که از نقطه نظرهای مختلف با همدیگر شباهت های بیشتری داشته

باشند این یعنی تفاهم بیشتری با یکدیگر دارند.

ولی در تعریف دکتر انوشه تفاهم یعنی توانایی تحمل تفاوت ها. و تاکید بر روی میزان سازگاری است!

واین مهم است که ما بتوانیم با توجه به تفاوت هایمان یکدیگر را بپذیریم و تحمل کنیم و دوست

داشته باشیم.

و ارزش دوست دشتن و عشق ورزیدن در همین امر می باشد.

اگر توانستیم تفاوت ها را ببینیم و حتی اگر برایمان سخت بود گذشت کنیم و در کنار هم یکدیگر

 را دوست داشته باشیم این می تواند معنای عشق باشد.

وگرنه سازگاری با فردی که عین ما باشد کاریست آسان!

لذا با توجه به این تعریف در یک ازدواج موفق باید میزان تحمل و صبوری و سازگاری افراد بالا باشد.

پس در انتخاب خود باید به این خصوصیات توجه بیشتری نمود.

 

+ نوشته شده در  91/03/17ساعت 12:26  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
ضمن تبریک سال نو - بهترین ها را برایتان آرزو دارم.


شاید نگارش این پست چندان به مطالب قبلی وبلاگ ارتباط نداشته باشد ولی در نگاه کلی توجه به آن

 در تقویت روابط بین افراد خانواده تاثیر بسزایی دارد.

من معتقدم خانواده موفق و خوب خانواده ای است که بین افرادش یعنی همسران و والدین و فرزندان

 یک ارتباط عمیق و محکم و صمیمی برقرار باشد.

و این ارتباط وقتی ایجاد می شود که در قدم اول همسران با یکدیگر صمیمی و یکرنگ باشند و در قدم

 دوم والدین باید با یک عملکرد دوستانه و صمیمی و همچنین منطقی و عقلی ارتباط بین دیگر

اعضای خانواده را تحکیم کنند.

در اصل ایجاد ارتباط دوستانه و صمیمانه بین فرزندان با یکدیگر و همچنین با والدین فقط به فقط

مرهون عملکرد والدین می باشد.

زیرا فرزندان مسلما" محبت کردن و صمیمی بودن را از بزرگترها و والدینشان می آموزند.

واگر فرزندی در این زمینه نقص و یا کمبودی داشته باشد بی شک این نتیجه عملکرد والدینش می باشد.

یعنی فرزند وقتی محبتی نبیند لذا نمی تواند محبت کردن را نیز یاد بگیرد و قاعدتا" نمی تواند آن را هم

بروز دهد.

یکی از مواردی که سبب می شود رابطه فرزند با والدین و یا فرزندان با یکدیگر کمرنگ شود فرق

گذاشتن والدین بین بچه هایشان است.

اگر در اطرافیان خود دقت کنید نمونه های بسیاری را می توانید مشاهده نمایید که بعضی از والدین

بین فرزندانشان تفاوت قائل می شوند.

این امر ممکن است بین بچه ها در سنین پایین اتفاق بیفتد و یا حتی در سنین بالاتر وقتی بچه ها

مستقل هم می شوند دیده شود.

آن چه مهم است این می باشد که بچه ها در سنین پایین با احساسشان این فرق گذاشتن ها را درک

می کنند و در سنین بالاتر با عقل و منطقشان پی به این فرق گذاشتن ها می برند.

جالب اینجاست که اکثر والدین انکار می کنند و تاکید دارند که هیچ فرقی بین فرزندانشان نمی گذارند

در حالی که رفتارشان با گفتارشان متفاوت است.

گاهی حتی والدین تاکید دارند  فرزندی که ادعا می کند کمتر مورد توجه قرار گرفته است را بیشتر

 دوست دارند ولی چرا چنین حسی در این فرزند به وجود آمده است را نمی دانند!

من معتقدم دو نفر که از لحاظ فکری و سلیقه ای به یکدیگر نزدیکتر باشند مسلما" ارتباط بهتری

 با هم خواهند داشت.

بدون شک وقتی در خانواده ای چند فرزند باشد بین آنها یکی از فرزندان ممکن است از لحاظ فکری

و سلیقه ای با یکی از والدین نزدیکتر باشد و همین امر سبب می گردد گرایش این دو به یکدیگر

 بیشتر شود و ارتباط بهتری با هم داشته باشند و این یک امر بدیهی است.

ولی باید توجه داشت که پدر و مادر خوب کسی است که با درایت عمل نماید و اجازه ندهد که

احساساتش غلبه کند باید طوری رفتار خودش را کنترل کند که هیچ نوع تفاوت و یا فرقی بین

فرزندان خود نگذارد. و این را عملا" در رفتار خود همیشه لحاظ نماید.

زیرا والدینی که فرق می گذارند سبب می شوند بین فرزندان شکاف عمیقی ایجاد شود و بین شان

 فاصله بیفتد که این امر فقط تقصیر والدین خواهد بود.

از طرفی فرق گذاشتن باعث می شود فرزندی که احساس می کند در حقش بی مهری شده نسبت به

والدین خود محبت کمتری احساس کند و این سبب می گردد رابطه اعضای خانواده سست باشد.

ما در روایات داریم که ائمه تاکید داشته اند که حتی در بوسیدن فرزندان خود مساوات را رعایت کنید

و فرق گذاشتن بین فرزندان یکی از گناهان عنوان شده است.

از نظر روانشناسی نیز فرق گذاشتن باعث کمرنگ شدن و سست شدن روابط بین فرزندان با هم

و با والدینشان می شود.

گاهی والدین بین دو جنسیت پسر یا دختر فرق می گذارند و یکی را به دیگری ترجیح می دهند!

بعضی دیگر جنسیت برایشان مطرح نیست ولی بین فرزندانشان تفاوت قائل می شوند.

 بعضی والدین در مسائل عاطفی بین بچه هایشان فرق می گذارند و یکی را از نظر عاطفی بسیار

 مورد توجه قرار می دهند .

  گاهی در مسائل مادی یکی را بسیار حمایت می کنند و نسبت به دیگری بی توجه هستند.

مثلا" مدام دلشان برای یکی از بچه هایشان می سوزد کوچکترین مشکلی که برایش پیش می آید

 تمام تلاش خود را می کنند تا مشکل حل شود .

ولی برای فرزند دیگر بی تفاوت هستند و حل مشکلاتش را به عهده خودش می گذارند!

یا به یکی هر روز تلفن می زنند و به دیگری هفته ای یک بار زنگ می زنند.

یا از نظر مالی یکی را از همه لحاظ ساپورت می کنند و دیگری را به امان خدا رها می کنند و

 می گویند باید روی پای خودش بایستد!

برای یکی مدام بذل و بخشش دارند و برای دیگری به زور شاید نیم نگاهی داشته باشند!

برای تولد یکی بهترین هدیه را می خرند و تولد دیگری را فراموش می کنند و حتی یک تلفن هم

 نمی زنند تا تبریک بگویند!

برای مراسم ازدواج یکی خودشان را می کشند و برای دیگری بی تفاوت و خونسردانه عمل می کنند!

خانواده یکی از فرزندان را بسیار مورد لطف قرار می دهند و دیگری را اصلا" چشم ندارند ببینند!

در سفرهایشان برای یکی سوغات مخصوص می گیرند و دیگری را کلا" فراموش می کنند!

و زشت تر از آن دیده شده گاهی پنهانی برای یکی هدیه می خرند و تاکید می کنند که دیگران متوجه

 نشوند و در اصل دیگران را هالو فرض می کنند!

در حالی که همه این عملکردها ریز به ریز به چشم بچه ها می آید و کاملا" آنها را درک می کنند

 حتی در سنین کم.

و همین باعث می شود کم کم محبتها کمرنگ شود و دیده شده وقتی والدین در سنین پیری نیاز به

 مراقبت دارند فرزندی که کمتر مورد توجه بوده کمتر نیز به والدینش توجه می کند.

من خودم شاهد بودم وقتی پدری پیر نیازمند مراقبت فرزندانش بود سه تا از فرزندانش گفتند به ما

ربطی ندارد وقتی پدرمان سالم بود فقط برادر بزرگمان مورد توجهش بود لذا حالا هم برادر بزرگ

 وظیفه نگهداری از پدر را دارد و باید جبران کند.

از طرفی نگهداری سالمند برای برادر بزرگ به تنهایی سخت بود لذا همین امر بین اعضای خانواده

اختلاف ایجاد کرده بود.

و به نظر من مسبب این امر رفتار نادرست پدر در زندگی اش بوده است.

البته من والدین زیادی را دیده ام که سعی داشته اند بین فرزندانشان کاملا" مساوات را برقرار کنند.

من جمله پدر خدابیامرز خودم که بسیار در این زمینه حساس بود و خیلی رعایت می کرد که مبادا

 کوچکترین فرقی بین بچه هایش حس شود.

یا این که یکی از اقوام را می شناسم که دو پسر دارد و برای آنها دو قواره زمین در کنار هم گرفته

 بود و پسر بزرگ وقتی ازدواج کرده بود والدینش برایش خانه ای ساخته بودند و بعد از ده سال که

پسر دوم می خواست ازدواج کند آنها برای او هم عین نقشه قبلی ساختمان برادرش خانه ای ساختند

 و وقتی پسر کوچک گفته بود خانه من را طبق یک نقشه جدید تر بسازید مادر گفته بود من بین دو

 پسرم فرق نمی گذارم عین هم خانه می سازم اگر خواستی خودت در آینده تغییر بده ولی من نمی توانم

 این کار را بکنم چون ممکن است برادر بزرگتر فکر کند من فرق گذاشته ام. و این عملکرد خیلی

 جالب بود و من می بینم که بین اعضای این خانواده همیشه رابطه خوبی برقرار است و دو برادر

 سالیان سال است که با هم در همه امور شراکت دارند و هیچ اختلافی هم بینشان نیست و این

به خاطر عملکرد والدینشان است و بس.

و امسال با یک خانواده جدید آشنا شدم که خیلی خیلی برایم جالب بودند و رعایت مساوات بین

فرزندانشان واقعا" برایم حیرت انگیز بود.

لذا همین امر سبب شد این پست را بنویسم.

آن چه دیده ام را می نویسم آن وقت در مورد عدالت و مساوات این خانواده خودتان قضاوت نمایید!

این خانواده یک خانواده ای هستند که از نظر مالی متوسط می باشند و پدر خانواده کارمند بازنشسته

دولت می باشد و پنج فرزند دارد دختر بزرگشان ازدواج کرده و سه بچه دارد پسر دوم بچه ندارد و

پسر سوم یک بچه دارد و یک پسر و یک دختر مجرد و دانشجو هم در خانه با والدینشان زندگی

می کنند.

موقع عیدی دادن و کادو دادن به بچه ها پدر بزرگ به هریک از افراد خانواده دختر بزرگ سی هزار

تومان عیدی داد که جمعا" می شد صد و پنجاه هزار تومان.

و به خانواده پسر دوم که بچه نداشتند هم صد و پنجاه هزار تومان داد. همینطور به خانواده سه نفری

پسر سوم نیز صد و پنجاه هزارتومان داد و به دختر و پسر مجرد خانواده نیز نفری صد و پنجاه هزار

 تومان داد.

این پدر معتقد بود که خانواده یعنی والدین و فرزندان.

و وقتی بچه ها ازدواج می کنند و مستقل می شوند عروس و داماد و نوه ها به تبع فرزندان وارد

خانواده می شوند و اگر حرمت و احترامی برای این افراد به وجود می آید به تبع خود فرزندان است

 و این پدر معتقد بود که من نباید بین فرزندانم فرق بگذارم .

او می گفت اگر سفره ای در خانواده من پهن می شود باید همه بچه های من به طور مساوی از

 آن بهره ببرند .

نه این که یکی بیشتر بردارد و دیگری کمتر!

قرار نیست دخترم که تعداد افراد خانواده اش بیشتر هستند بیشتر هم بردارند مثلا" پسرم تصمیم دارد

 که فقط یک بچه داشته باشد و این دلیل نمی شود که کمتر از خواهرش از من پدر محبت ببیند.

 یا شاید تا من زنده هستم دو فرزند دیگرم ازدواج نکنند دلیل نمی شود من به آنها توجه کمتری

نشان دهم !

من به فرزندانم به یک چشم نگاه می کنم و نوه ها و عروس و داماد عزیز هستند به واسطه فرزندانم.

و این مسئله را به همه شان عنوان کرده ام و از قانون من با خبر هستند لذا بسیار راضی هم می باشند.

آنها می دانند اگر من چیزی دارم و می خواهم لطف کنم این لطف بین همه خانواده به طور مساوی

 تقسیم خواهد شد و هیچ فرقی نیست.

این پدر و مادر تعریف می کردند : مثلا" اگر به سفر بروند و بخواهند سوغات بیاورند دقیقا همین طور

عمل می کنند برای مثال برای هر فرزند صد هزار تومان سوغات در نظر می گیرند حال این

صد هزار تومان در خانواده پنج نفری تقسیم بر پنج می شود و در خانواده سه نفری تقسیم بر سه

 می شود و در کل برای هر پنج فرزند مساوی رفتار می کنند!

یا برای خرید هدایای تولد نیز چنین قانونی را رعایت می کنند. طوری که خانواده دو نفره یا خانواده

 پنج نفره و یا افراد مجرد به یک نسبت از نظر مالی و مادی هدیه دریافت می کنند!

بدین معنا که فرزندان مساوی از سفره ای که در خانه والدینشان پهن است بر می دارند حال اگر

مستقل شده اند و خودشان خانواده تشکیل داده اند و تعدادشان بیشتر شده باید آن چه از خانه پدری

 بر می دارند را با افراد خانواده خود تقسیم کنند و تعداد افراد بیشتر دلیل بر دریافت بیشتر نسبت

به بقیه نخواهد بود.

و رعایت مساوات در بین این خانواده در همه زمینه ها به چشم می خورد. چه مادی و چه عاطفی.

مادر خانواده می گفت اگر قرار است گوشی تلفن را بردارم زنگ بزنم به همه بچه هایم پشت سر

هم زنگ می زنم و احوالشان را می پرسم . اگر کوچکترین محبتی به یکی بکنم به بقیه هم باید

 محبتم را نشان دهم که مبادا احساس بدی ایجاد شود.

نکته دیگر این بود که توجه به سن و سال و احترام به بزرگتر در بین این خانواده کاملا" مشهود بود

و مثلا" اگر می خواستند دعوتی انجام دهند ابتدا به خواهر بزرگتر زنگ می زدند و یا در بقیه

 مسائل نیز حرمت سن و سال به همراه عدالت کاملا" رعایت می شد.

و جالب اینجاست که این عملکرد سبب شده بین اعضای این خانواده رابطه ای عمیق و محکم و

صمیمانه به چشم بخورد. و همه افراد با هم دوست هستند. فرزندان و عروس و داماد و نوه ها

همه با هم بسیار صمیمی هستند.

زیرا ثابت شده که در زندگی ما ایرانی ها بسیاری از اختلافات بر سر مسائل مالی پدید مِی آید و وقتی

افراد از این نظر خیالشان راحت باشد که مورد اجحاف قرار نمی گیرند لذا انرژی خود را صرف

 مسائل عاطفی خواهند نمود. و مطمئن خواهند بود والدین با درایتشان اجازه نمی دهند که کسی

 زرنگ بازی درآورد و حقشان را تضییع نماید.

خلاصه آشنایی با این خانواده در سال نو برایم جالب و آموزنده بود و بسیار از آنها و عملکردشان

خوشم آمد و با خود فکر کردم این پست را اینگونه بنویسم شاید تجربه مفیدی برای شما خواننده

محترم باشد .

اگر بیش از یک بچه دارید  تلاش نمایید مساوات را رعایت کنید و اگر هم فرزندی ندارید انشاالله در

آینده این نوع عملکرد عادلانه را به کار بگیرید تا خانواده ای صمیمی و متحد داشته باشید.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/01/07ساعت 15:18  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
امروز تولد وبلاگم هست و این وبلاگ شش ساله شد و خوشحالم که در این مدت توانسته ام دوستان

 وخوانندگان ثابتی را از طریق این وبلاگ داشته باشم و امیدوارم مطالب درج شده مفید واقع شده

باشد .

 


با توجه به نزدیک شدن  بهار و نوروز و با در نظر گرفتن بعضی آئین و سنن در بین ایرانیان

 به جا دیدم یک توصیه به همه به خصوص خانم ها داشته باشم.

سنت استقبال از عید و بهار در بین ایرانیان بسیار پسندیده و قشنگ می باشد.

نو و تمیز شدن برای استقبال از بهار و دید و بازدید دوستان و خانواده بسیار زیباست.

ولی متاسفانه گاهی سنت های خوب دستخوش تغییر شده وفلسفه اصلی آنها فراموش می گردد

و درگیر مسائل فرعی  شده و در چنین حالتی زیبایی و معنای واقعی سنت پسندیده از بین می رود

 طوری که گاهی فکر می کنیم بعضی از سنت ها دست و پاگیر هستند.

فلسفه خانه تکانی و استقبال از بهار این است که چون در فصل زمستان به خاطر استفاده از وسایل

گرمازا قاعدتا" خانه و محیط زندگی پر از دوده و سیاهی می شود و به علت سرما شاید نظافت

خانه در فصل زمستان کاری دشوار باشد لذا با رسیدن بهار با توجه به گرم شدن هوا مردم

راحت تر می توانند نظافت خانه و کاشانه خود را انجام دهند و از غبار و سیاهی دوده ها آسوده

شوند.

از طرفی چون در عید مردم به دید و بازدید می روند بنابراین بر تمیزی خانه تاکید بیشتری دارند.

شاید فلسفه دید و بازدید در فصل بهار نیز این باشد که مردم در گذشته به علت سرما کمتر رفت و

 آمد داشته اند لذا بعد از اتمام دوره سرما دلشان برای هم تنگ شده و با گرم شدن هوا ، که خود

 این گرما هم باعث ایجاد انرژی بیشتر در انسان می شود سبب می گردد افراد با اشتیاق برای دید

و بازدید از هم و رفع دلتنگی ها اقدام کنند.

قاعدتا" افراد در فصل زمستان کمتر به سفر و یا معاشرت می پردازند و سرما نوعی کرختی در

همه موجودات زنده ایجاد می کند از گیاهان گرفته تا انسان ها.

و با گرم شدن هوا همان طور که گیاهان شکوفا می شوند انسان ها نیز انرژی گرفته و به تکاپو

 می افتند و کارهای عقب افتاده شان را انجام می دهند.

این کارها می تواند تمیزی و معاشرت و سفر باشد.

 و این چنین است که یک سنت خوب و زیبا در بین ما ایرانیان ایجاد شده است.

ولی متاسفانه کم کم فلسفه اصلی این سنت ها در بعضی موارد کم رنگ شده و تبدیل به یک

معضل گشته است طوری که من خودم بارها دیده ام  بعضی افراد با حالتی مضطرب منتظر

عید هستند!

متاسفانه بعضی افراد فکر می کنند با فرا رسیدن بهار باید کل زندگیشان را عوض کنند و نو کنند!

لذا چنین افرادی شروع می کنند به عوض کردن وسایل خانه و زندگیشان!

تغییر دکوراسیون و عوض کردن فرش و مبلمان و پرده و دیگر لوازم زندگی می شود دغدغه خاطرشان!

فراهم کردن انواع البسه و کیف و کفش نیز دغدغه ای دیگر است که سبب سرگرمیشان می گردد.

توجه داشته باشید که فلسفه اصلی استقبال از بهار تمیز کردن و زیبا کردن آن چه داشته ایم است

 نه این که هر آن چه داشته ایم را کنار بگذاریم و نوآوری کنیم و دست به اسراف بزنیم.

در ماه اسفند شاهد خریدهای گوناگون هستیم که درصد بالایی از این خریدها غیر ضروری هستند.

و منظور من نیز دقیقا" همین خریدهای غیر ضروری می باشد.

خریدهایی که فقط بر حسب چشم و هم چشمی و برای خودنمایی و پز دادن انجام می شود!

چون در عید مردم به دیدن هم می روند بعضی ها فرصت را غنیمت می شمارند تا عقده های خودنمایی

و پز دادن هایشان را ارضا کنند. لذا از هیچ کاری دریغ نمی کنند و خودشان و دیگر اعضای خانواده

را به سختی می اندازند تا بتوانند خودنمایی کنند.

البته این خصلت در مردان هم دیده می شود ولی متاسفانه در زنان بیشتر دیده شده است. لذا خطاب به

 خانم ها می گویم وقتی اقدام به خریدهای غیر ضروری می کنید مسلما" از نظر اقتصادی فشاری را

 بر خانواده تحمیل خواهید کرد و بدانید این فشار اقتصادی در مردان تاثیر منفی خواهد داشت.

اگر وضعیت اقتصادی شما جوابگوی خواسته هایتان نباشد و این فشار را به خانواده تحمیل نمایید

 سبب می گردد مرد خانواده که خود را مسئول می داند تحت فشار روانی قرار گیرد .

فشار روانی می تواند بر روی خلق و خوی افراد تاثیر بگذارد.

شاید سبب بهانه جویی در موارد دیگر شود.

وقتی مردی حس کند همسرش مشکلات اقتصادی او را درک نمی کند و برنامه ریزی درستی ندارد لذا

 این می تواند قدمی برای دور شدن از همسر باشد حتی اگر این قدم کوچک باشد ولی باز اهمیت دارد.

 زیرا هدف خانواده فقط باید نزدیک شدن به یکدیگر باشد نه دوری!

اگر مرد دریابد که همسرش او را درک می کند مطمئن باشید در جای دیگر تلافی خواهد کرد و محبتش

 را جور دیگری ابراز خواهد نمود.

من بارها دیده ام که با نزدیک شدن عید، مردان در استرس فراهم کردن پول هستند تا نیازهای خانواده

را برطرف کنند.

در فکر گرفتن وام و قرض هستند تا به استقبال بهار بروند ! خودتان تصور کنید چنین استقبالی برای

 مردان چه معنایی خواهد داشت؟!

بدهی و قرض برای مردان نوعی فشار روانی می باشد. یک زن خوب باید این فشار را کم کند نه

 این که مسبب ایجاد فشار باشد.

زنانی را دیده ام که مدام در حال مصرف گرایی هستند و چشم و هم چشمی و پز دادن انگیزه اصلیشان

 است ولی ادعا می کنند که چون می خواهند آبروداری کنند مثلا" جلوی دوستان و فامیل آبروداری

کنند مجبورند هزینه هایی را ایجاد کنند و این هزینه ها در اصل سبب ایجاد آبرو برای خانواده و

مرد می شود!؟

من زنانی را دیده ام که بیش از درآمد خانواده هزینه کرده اند به بهانه آبرو داری! و این امر سبب

شده مرد خانواده برای رفع نیاز مجبور شود قرض کند.

این نکته را در نظر داشته باشید وقتی مردی از دیگری پول قرض می کند به نوعی غرورش را زیر

پا می گذارد.

آیا این زیر پا گذاشتن غرور هم آبروداری به حساب می آید؟

زنانی که ادعای آبروداری برای خانواده می کنند و کارشان را توجیه می کنند در نظر داشته باشند در

جای دیگری آبروی همسر را برده اند.

من بارها در اطرافیان خود دیده ام که با نزدیک شدن عید مبلمان و پرده و بسیاری از لوازم دیگر

منزلشان را عوض می کنند در حالی که وسایل قبلی کاملا قابل استفاده هستند. و هزینه های زیادی

را به خانواده تحمیل می کنند .

در صورتی که می توانند این هزینه را صرف سفر و یا تفریحاتی کنند که سبب ایجاد نشاط و عشق

در خانواده شود.

بعضی دیگر با فرا رسیدن عید فکر می کنند باید هر آن چه از لباس و کیف و کفش در بازار عرضه

شده را خریداری کنند. در حالی که تمیزی و نو شدن و استقبال از بهار با اسراف و مصرف گرایی

 منافات دارد.

لذا بیایید با رسیدن بهار نگرشمان را به زندگی تغییر دهیم و نو فکر کنیم. و درونمان را متحول سازیم.

اگر از نظر مالی مشکلی هم نداریم اسراف نکنیم و اجازه ندهیم کار ما باعث رواج عملی غلط شود

و سبب گردد دیگران از ما تقلید کنند.

اگر مشکل اقتصادی هم ندارید سعی کنید پول خود را صرف امور بهتری در زندگی کنید . مسلما" اگر

 خوب فکر کنیم راه های مفیدی برای خرج کردن پول پیدا می شود که ارزشمند خواهد بود.

گاهی این خرج کردن می تواند در محیط خانواده تان صورت گیرد و گاهی صرف امور خیریه ای شود

که دیگران را شاد می کند. مهم این است که عمل درستی انجام شود و از اسراف پرهیز گردد.

اگر هم مشکل اقتصادی دارید هرگز خود را به زحمت نیندازید تا از نظر ظاهری خود را سطح بالاتری

 نشان دهید!

برای حفظ ظاهر ، خودتان و خانواده را تحت فشار قرار ندهید. زیرا آرامش تنها دلیل احساس شاد بودن

 و خوشبخت بودن است و نباید این آرامش را با هیچ چیزی معاوضه کرد.

ساده زیستی می تواند آرامشی عمیق در زندگی به وجود آورد. و لذت واقعی در ساده زیستی است.

امیدوارم با رسیدن بهار و شکوفایی گلها آرامش واقعی نیز در دل همه شکوفا گردد.

شادکام باشید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  90/12/05ساعت 0:0  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

بعضی از آدمها دوست ندارند از تجربیات دیگران استفاده کنند. و مایلند همه چیز را خودشان تجربه

 نمایند. البته این نیز نوعی از زندگیست. و مسلما" برای بسیاری از افراد خوشایند می باشد.

در مقابل این گروه آدمهایی نیز هستند که معتقدند باید از تجربه دیگران استفاده کرد تا عمر و 

وقت گرانبها را هدر نداده و راه های به بن بست رفته دیگران را مجبور نباشند طی کنند و

 معتقدند نیروی خود را باید صرف امور مهم تر و تازه تر کنند .

لذا توصیه ها و تجربه های عنوان شده در این وبلاگ برای گروه دوم کاربرد دارد.

 بنابراین یک نمونه از تجربیات را برای آن دسته از جوانان که گوش شنوا دارند می نویسم

 تا با توجه به درایت خودشان نتیجه گیری کنند .

البته من شخصا" نمونه های زیادی از این نوع خاص تجربه را در زندگی دیده ام.

چندی پیش جوانی با من تماس گرفت که بسیار افسرده ونا امید بود و با گریه و زاری از خودکشی

 و به انتها رسیدن حرف می زد.

از همه کائنات و مخلوقات متنفر بود. و به همه چیز نیز بدبین بود.

او دلیل این حالات خود را این چنین عنوان کرد:

وقتی نوجوانی حدودا" 15 ساله بوده با دختر دایی خود که تقریبا" دو سالی از او کوچکتر بوده 

رابطه ای عاطفی با هم برقرار می کند و این رابطه پنهانی و عاطفی کم کم به دلدادگی بین این

 دو و نوعی عشق به تعبیر خودش، تبدیل می شود. و همه امیدها و آرزوهای این دو به خصوص

 پسر جوان در این رابطه عاشقانه خلاصه می گردد.

بنا بر مقتضیات سنی ،آنها که کم سن و سال هم بوده اند به گفته خودش با سوزن دستشان را

 سوراخ می کنند و با خون خودشان با هم عهد می بندند که تا آخر عمر با یکدیگر باشند و

 همدیگر را دوست بدارند. و به قول مرد جوان خودشان بدون اطلاع دیگران نامزد کرده بودند

 و برای این نامزدی ارزش واقعی هم قائل بوده اند و تصمیم داشته اند در زمان مناسب وقتی 

شرایط مهیا شد اعلام کنند.

ولی وقتی پسر جوان به سن 22 سالگی می رسد دختر خانم تصمیم می گیرد با شخص دیگری

 ازدواج کند و این ازدواج ضربه هولناکی به جوان وارد کرده بود طوری که هیچ منطق و

 توجیهی را نمی توانست بپذیرد. و هیچ حرف و سخنی نمی توانست به او آرامش دهد.

و مدام از خودش می پرسید چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ البته صدها سوال و چرا برایش مطرح 

بود که نمی توانست هیچ پاسخ منطقی برای آن بیابد و حتی اگر پاسخی هم بود او نمی توانست

 بپذیرد که منطقی است و همه چیز را فقط در سایه خیانت و بی وفایی تعبیر می کرد و خود را

 فنا شده می دانست.

 هیچ نور امیدی در زندگیش نمی دید. دیگر انگیزه ای برای ادامه تحصیل و کار نیز نداشت.

 واز لحاظ روحی کاملا" به هم ریخته بود وحتی ازنظر جسمی نیز مشکلاتی برایش به وجود آمده بود.

به نظر من نوجوانان و جوانان باید از این گونه تجربیات استفاده کنند و در سنین پایین هرگز 

خود را درگیر مسائل عاطفی و عشقی نکنند.

زیرا انسان بدون شک در مسیر رشد و زندگی و تکامل جسمی و روحی خود مدام در حال تغییر

 و تحولمی باشد.

این تغییرات در همه زمینه ها  مثل افکار و عقاید و دیدگاه ها ، امال و ارزوها و غیره می تواند 

اثر گذار باشد.

انسان درحال رشد وتکامل باید تغییر کند وگرنه نمی توان تکامل یافتن وبه بلوغ رسیدن را معنا کرد.

این تغییرات در زمینه های علمی و فرهنگی و اجتماعی یا سیاسی و اقتصادی و حتی فکری و

 اخلاقی و شخصیتی نیز اجتناب ناپذیر است . و اگر فرد دچار تغییر و دگرگونی و رشد نشود 

در اصل به بلوغ نخواهد رسید .

و همین تغییرات است که سبب می شوند دیدگاه ها و افکار و آرزوهای من در 40 سالگی با 

عقاید و آرمان هایم در 20 سالگی متفاوت باشند . حتی گاهی انسان وقتی به گذشته خود فکر

 می کند به بسیاری از عقاید و اعمال خود می خندد و شاید حتی خود را سرزنش نماید.

 و اینها نشان از تغییر و تحول در وجود آدمی دارد.

با توجه به این اصل اساسی می توان استدلال کرد که دختر خانم مورد بحث وقتی به سن 20

 سالگی رسیده است با توجه به شرایط  و تغییرات خودش، دیگر این مرد جوان را مناسب 

برای زندگی نمی دانسته لذا تصمیم به قطع رابطه گرفته است.

او به این نتیجه رسیده که در سن نوجوانی قول و قراری را گذاشته که حالا با توجه به افزایش 

سن و تجربه این زمان خود، آن را بچگانه دانسته و دلیلی بر ادامه رابطه نمی دیده است و از

 نظر منطقی هم، وقتی انسان به این نتیجه رسید که تصمیمی را اشتباه گرفته باید فورا" از

 راه اشتباه برگردد و اصرار به ادامه راه نداشته باشد و به خاطر یک قرار بچگانه نباید بقیه 

عمر و زندگی را تلف کرد.

البته این برای مرد جوان ضربه ای ناراحت کننده است که در اصل تاوان یک اشتباه بچگانه را

 باید پس بدهد.

لذا یاباید ظرفیت پذیرش تغییردرمسیر زندگی را داشته باشیم یا باید تاوان اشتباهات خودرا پس بدهیم. 

ولی هرگز نباید انتظار داشته باشیم دیگران هم مثل ما فکر کنند و تصمیم بگیرند.

وقتی در سنین نوجوانی روابط عاطفی برقرار شود و عهد و پیمان بسته شود باید در نظر گرفت

 با بالا رفتن سن و تغییرات حتمی که در مسیر رشد اتفاق می افتد ممکن است طرفین یا یکی از

 آنها از تصمیم خود برگردد و این امر چه بسا پیامدهایی منفی در برخواهد داشت.

توصیه می شود در مسیر رشد و تکامل، افراد هر چیزی را به موقع و به وقت خودش تجربه کنند.

تجربه های عاطفی و عشقی را فقط زمانی به خودتان اجازه دهید که درگیرش شوید که به سن

 ازدواج نزدیک شده اید و شرایط ازدواج برایتان مهیا است یا در حال مهیا شدن می باشد.

 در چنین موقعیتی ذهن خود را برای برقراری روابط عاطفی آزاد بگذارید تا بتوانید همسری

 مناسب را در مسیری صحیح انتخاب کنید و کم کم اگر روابط عاطفی شدت یافت امیدی به آینده

 نیز باشد .

ولی وقتی در سنین کم چنین روابطی پا می گیرد به نوعی بچه بازی تلقی می گردد و از چنین 

بازی هایی نتایج امید بخش و جدی هم نمی توان انتظار داشت.

در سنین پایین هرگز به ذهن و افکار خود اجازه ندهید درگیر مسائل عاطفی شوند.

  با روش های مناسب ذهن خود را به امور دیگر مشغول کنید و این امر بی شک امکان پذیر

 است به شرط آن که فرد بخواهد و به توصیه های افراد باتجربه عمل کند.

اگر در سنین نوجوانی متوجه شدید که ناخواسته دارید وارد بازی های عاطفی می شوید با جدیت

 از این امور فاصله بگیرید و خود را با درس و ورزش و هنر و مطالعه و تفریحات مناسب 

سرگرم کنید و به عمد از گزینه هایی که ممکن است شما را وسوسه کنند دوری نمایید.

و به خود بگویید من در شروع مسیر زندگی هستم و هنوز بسیار وقت دارم لذا عجله ای در کار

 نیست ودر زمان مناسب می توانم تصمیم جدی و درستی را بگیرم.

و با توکل به خدا در مسیر زندگی قدم بردارید.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 21:43  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
گاهی افراد بخا طر شغل و یا کسب درآمد بیشتر یا ادامه تحصیل و غیره  ترجیح می دهند از نظر

 فیزیکی و جغرافیایی از همسر و فرزندانشان دور شوند .

بعضی اوقا ت به مدت طولانی مثلا" یک یا چند سال از هم دور می شوند و گاهی ماهانه با فواصل

زمانی نسبتا" طولانی می توانند در کنار اعضای خانواده باشند . و این کار را برای آینده خود و

یا خانواده شان مصلحت می دانند.

غا فل از این که همین مصلحت اندیشی کم کم پیوندهای بین اعضای خانواده را سست  خواهد نمود.

اصولا"انسان با گذر عمر مدام در حال تغییر و تحول است . این تغییرات شا مل مسائل روحی و روانی یا

فرهنگی و اجتماعی و یا اخلاقی و شخصیتی می باشند در کل انسان در همه ابعاد وجودی اش  دچار تحولات

است. در طول زندگی یک فرد این تحولات در یک یا چند بعد وجودی اش اتفاق می افتد و گاهی این تغییرات

محسوس هستند و بعضی اوقات نامحسوس می باشند .

وقتی دو نفر در کنار هم زندگی می کنند شاید این تغییرات را حس نکنند و هما نطور که تحولات کم کم رخ

می دهد طرفین کم کم با این تغییرات مانوس می شوند و خود را با آنها تطبیق می دهند و در کنار هم با هم

تغییر می کنند و می توانند این دگرگونی ها را مدیریت و کنترل نمایند تا بتوانند به یک درک متقابل

و تفاهم برسند.

ولی وقتی دو نفر از هم دور شوند تغییرات یکدیگر را نمی بینند حس هم نمی کنند و بعد از یک مدت طولانی

وقتی همدیگر را می بینند نسبت به هم نا آشنا هستند و نمی توانند همدیگر را درک کنند گاهی آنقدر تغییرات

به نظرشان کلی می آید که می گویند تو عوض شده ای و آن کسی نیستی که من می شناختم!  

گاهی تغییرات کمتر است و چون زوجین با این تحولات به مرور مانوس نشده اند در برخورد با یکدیگر

دچار سردرگمی می شوند و نمی دانند چگونه رفتار کنند. لذا عمل ها و عکس العمل ها می توانند

مشکل ساز شوند.

انسان ها در تعامل با یکدیگر متوجه تغییرات می شوند و می توانند تمام زوایای وجودی همدیگر را

بشناسند. تا عکس العمل های مناسب را داشته باشند.

من خودم شاهد از هم پاشیدن زندگی هایی به خاطر دوری زوجین از یکدیگر بوده ام .

خانواده ای را می شناسم که مرد به خاطر کسب درآمد بیشتر به شهر دیگری مها جرت کرد و دور

از خانواده زندگی می کرد و فقط ماهی چند روز در کنار خانواده بود هر چند از نظر اقتصا دی

خا نواده در رفاه قرار گرفت ولی از نظر عاطفی اعضای خانواده از هم دور شدند مرد بزرگ شدن

بچه ها را نمی دید نیازها و احساسات جدیدشان را درک نمی کرد و تغییرات را متوجه نمی شد و

 نمی توانست با آنها رابطه درستی برقرار کند و همینطور با همسرش دچار مشکل شده بود و نمی توانستند

یکدیگر را درک کنند در حالی که در گذشته هیچ مشکلی هم نداشتند ولی بعد از مهاجرت مرد ، کم کم روابط

افراد خانواده با پدر سرد شده بود و وقتی چند روزی به خانه می آمد حکم میهمان را داشت و

 همین مشکلات سبب شد زن و مرد از هم جدا شده و فرزندان نیز نزد مادر ماندند.

خانواده دیگری را می شناسم که زن برای ادامه تحصیل از خانواده دور شد و وقتی برگشت دیگر احساس

تفاهم و درک متقابل با همسرش را نداشت زیرا آنها دور از هم تحولات درونیشان را سپری کرده بودند و

 یک دفعه نمی توانستند با این تغییرات کنار آمده و عکس العمل درست را نشان دهند.

من معتقدم زن و مرد باید بعد از پیوند ازدواج در هر شرایطی در کنار هم باشند و با هم تغییر کنند و رشد

نمایند تا توازن زندگی شان برقرار بماند. اگر قرار است مهاجرتی انجام شود با همدیگر کوچ کنند حتی اگر

شرایط نامساعد وجود دارد سعی کنند سختی ها را به جان بخرند و با وجود مشکلات باز هم از

 نظر فیزیکی و جغرافیایی از یکدیگر دور نشوند .

یک مثال ساده که فکر می کنم در مطالب قبلی نیز نوشته ام را دوباره عنوان می کنم:

من در دوران دبیرستان دوستی داشتم که عاشق رنگ قرمز بود همه لوازمش به نوعی با قرمز مرتبط بود

 بعد از هفت سال به طور اتفاقی او را دیدم  خوشحال شدم قرار شد به منزلش بروم با توجه به

شناختی که در گذشته از او داشتم کادویی به رنگ قرمز تهیه کردم . وقتی به خانه اش رفتم متوجه شدم او

اصلا" از رنگ قرمز استفاده نکرده است! 

 سوال کردم گفت راستش مدت زیادی است که دیگر به قرمز علاقه ندارم و تغییر سلیقه داده ام.

ببینید این یک مثال بسیار ساده بین دو دوست معمولی است چون ما در کنار هم نبودیم . متوجه تغییر

سلیقه و خواسته های یکدیگر هم نشده بودیم و من بر اساس شناخت قبلی ام با او برخورد نموده بودم.

مسلما" در من و او تغییرات دیگری هم رخ داده بود که ما هیچکدام متوجه آنها نشده بودیم و برای شناخت

این تحولات باید یک دوره طولانی را با یکدیگر طی کنیم و ارتباط دوستانه برقرار نماییم تا دوباره

همدیگر را بشناسیم! در اصل شخصیت جدید یکدیگر را کشف کنیم و بشناسیم!

حال شما همین تصور را در مورد همسران و فرزندان شان بنمایید اگر دوری فیزیکی برای مدتی طولانی

اتفاق بیفتد خیلی از خواسته ها و نیازها و سلیقه ها و نظرات و عقاید و ارزش ها ممکن است تغییر نمایند

 و دوری سبب می گردد این تحولات حس نشوند و وقتی همدیگر را بعد از مدتی طولانی ببینند حتی

 ممکن است شوکه شوند و بگویند من دیگر تو را نمی شناسم و درکت نمی کنم !

غافل از این که این تغییر و تحولات امری طبیعی است.

برای درک این تحولات باید زمانی دیگر را صرف کرد تا به شناخت جدید رسید و شاید افراد دیگر تاب و

 تحمل این گذر زمانی برای شناخت همدیگر را نداشته باشند و حوصله به خرج ندهند و همین سبب

ایجاد اختلاف و مشکلات خواهد شد.

مگر این که با حوصله ، زمانی را برای درک متقابل یکدیگر صرف کنند.

که البته باید شرایط سنی و ظرفیت انسان را در سنین مختلف در نظر گرفت.

به نظر من پیشگیری بهتر از درمان است لذا برای این که با چنین معضلاتی مواجه نشویم بهتر است فکر

عاقبت کار را از ابتدا بنماییم و همیشه درصدی از مشکلات را قبل از وقوع برای خودمان تجسم کنیم و به

فکر راه حل باشیم.

زیرا بعضی افراد فقط موقعی که با مشکل مواجه می شوند به فکر راه حل می افتند بهتر است همیشه

آینده نگری در زندگی داشته باشیم.

باز هم تاکید می کنم بعد از ازدواج همیشه در هر شرایطی ، شادی و غم ، راحتی و سختی در کنار هم باشید

و این کار بهترین و مهمترین مصلحت زندگی می باشد و هیچ چیزی را به روابط خانوادگی ترجیح ندهید.

+ نوشته شده در  90/09/05ساعت 20:12  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

 

تا به حال پيامك هاي زيادي كه حاوي مطالب جالب و يا سخنان بزرگان بوده است دريافت كرده ام

ولي امروز از طرف يك دوست يك پيامك به دستم رسيده كه به نظر من خيلي جالب توجه است

 و در بطن اين جمله  يك پيام بسيار ظريف نهفته است كه متاسفانه  پيام اخلاقي  مثبت اين جمله

 در مورد افراد انگشت شماري صدق مي كند!

اميدوارم شما هم مثل من از نكته ظريف نهفته در اين پيام خوشتان بيايد.

پيامك اين بود:

دختري به كوروش كبير گفت:

من عاشقت هستم.

كوروش گفت:

لياقت شما برادرم است كه از من زيباتر است و پشت سر شما ايستاده!

دخترك برگشت و ديد كسي نيست!

كوروش گفت:

اگر عاشق واقعي بودي پشت سرت را نگاه نمي كردي...!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  90/06/31ساعت 10:52  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ با هدف رسيدن به خوشبختي در يك ازدواج موفق طراحي شده است و شامل سه بخش است . بخش اول شامل آن چه بايد قبل از ازدواج بدانيم . بخش دوم مسائلي كه در حين ازدواج مطرح مي شوند . بخش سوم شامل راه كارهايي است براي تداوم روابط دوستانه در زندگي زناشوئي براي رسيدن به خوشبختي.
البته آن چه نوشته شده حاصل تجربيات شخصي خودم و دوستاني است كه تجربياتشان را در اختيارم قرار داده اند.
امیدوارم مفید واقع شود.

پیوندهای روزانه
آشپزی
جوان و ازدواج
آزادگي
جملات طلایی
راه موفقيت
اسرار ارواح
فکر بزرگ
نسیم دل
جامعه شناسی
جورواجور
آریوبرزن
لاله آزاد
دنیای ان.ال.پی
اعتیاد ویرانگر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
92/03/01 - 92/03/31
91/12/01 - 91/12/30
91/11/01 - 91/11/30
91/10/01 - 91/10/30
91/03/01 - 91/03/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/09/01 - 90/09/30
90/06/01 - 90/06/31
90/04/01 - 90/04/31
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/06/01 - 89/06/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
آرشيو
پیوندها
اعتیاد ويرانگر
مشاوره بیمه
حكيم باشي
مشاوره روانشناسي
زندگي زيباست اي زيباپسند
مهارتهاي مشاوره اي براي همه
دهكده آموزش زبان انگليسي
طب گياهي
تازه هاي روانشناسي
هركه شد محرم دل در حرم يار بماند
یک ورق زندگی
یک چیز جالب
دل نوشته های من
عشق امید زندگی
راه و رسم خوشبختی
دوستت دارم ایران
اتاق مشاوره مکانی برای بیان ناگفته ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM